تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
قصه‌اى از حالات و خوابى از ايشان نقل كنم . فرمودند : « وقتى الغدير را مىنوشتم ، خيلى مايل بودم كتاب الصراط المستقيم را هم ببينم » . الصراط المستقيم تأليف شيخ زين الدين ابو محمّد على بن يونس عاملى بياضى است كه آن وقت به چاپ نرسيده بود و بعدها توسط كتابخانه مرتضوى در تهران چاپ شد . فرمودند : « شنيده بودم نسخه خطى اش در نجف نزد شخص معهودى است ، خيلى مايل بودم ايشان را ديده و تقاضا كنم كتاب را به امانت بدهند كه مطالعه نموده و سپس مسترَد دارم . يك شب اوائلِ مغرب كه مىخواستم به حرم مشرّف شوم ، ديدم آن شخصِ معهود ، با يكى دو نفر اهلِ علم ديگر ، در ايوان مطهّر نشسته و مشغول صحبتند . خدمت ايشان رفتم و بعد از احوال پرسى تقاضاى خود را اظهار كردم ؛ عذرهايى آورد . من گفتم : اگر مىخواهى به من امانت ده و اگر نمىشود به بيرونىِ منزلتان آمده همانجا مطالعه مىكنم ، و اگر اين را هم قبول نداريد در دالانِ منزلتان نشسته مطالعه مىنمايم . گفتند : خير نمىشود . آخر الأمر آن شخص گفت شما هيچگاه اين كتاب را نخواهيد ديد » . آقاى امينى فرمودند : « مثل آنكه آسمان را بر سر من زدند . نه از آن جهت كه او قبول نكرد ، بلكه از مظلوميتِ آقا اميرالمؤمنين . به حرم مشرف شدم و خطاب به آن حضرت عرض كردم : چقدر شما مظلوميد ! يكى از ارادتمندان و شيعيان شما كتابى را در فضائل و حقّانيتِ شما نوشته ، يكى از ارادتمندان و خدمتگزاران شما هم مىخواهد بخواند و به ديگران برساند ، اين كتاب پيش يكى از شيعيان و ارادتمندان شماست ، در محيطِ شيعيانِ شماست ، در كنارِ قبر مطهرِ شماست ، اما باز هم او از اين كار ابا دارد . به راستى كه مظلومِ تاريخ و قرن‌هايى » . آن مرحوم فرمودند : « حالِ گريه عجيبى داشتم ، به طورى كه تمام بدنم تكان مىخورد . ناگهان در قلبم افتاد كه ( فردا صبح به كربلا برو ) . به مجرد خطورِ اين خطاب در قلبم ، ديدم حال بكاء از ميان رفته و يك شادابى مرا گرفته . هر چه به خودم فشار آوردم كه به آن درد دل ادامه دهم ديدم هيچ نمىتوانم و به كلى آن حال رفته بود و تنها يك مطلب در دل من جايگزين شده است كه ( به كربلا برو ) . از حرم مطهر بيرون آمده به منزل آمدم . صبح به اهل منزل گفتم : قدرى صبحانه به من بدهيد مىخواهم به كربلا بروم . گفتند : چرا وسطِ هفته مىرويد و شب جمعه نمىرويد ؟ گفتم : كارى دارم . به كربلا رفتم و يكسره به حرم مطهر حسينى مشرّف شدم . در حرم