إلا « معنىِ توفيق ، غير از همت مردانه چيست ؟ » . بارى اگر توفيق تأليف كتابى نيست ، توفيق نوشتن مقالى هست . گزافه گويى و سخنِ بى مسئوليت و بى تعهد گفتن ، شايسته وارستگان و مراقبان نيست .
علامه بزرگوار ما سترگ مردى بود كه گويى خداى متعال با منتِ عظيم خود ، او را به كمالات ظاهرى و باطنى آراسته است ، قامتى رسا و استوار و چهرهاى نورانى و ملكوتى ، و ملكاتى عالى و صالح ، نفسانياتى بسيار طاهر و مقدس ، كه گويى با گذشت زمان و طول مراقبت و تفانى در كار و دوامِ حضور از عالم ديگرى شده است . فكر و ذكرش ، حواس و ذوق و شوقش ، غرق در عالم اسلام و ائمه طاهرين عليهم السلام بود . او به راستى در اسلام و ائمه طاهرين ذوب شده بود . دلخوش به تقدير و تعريف و تمجيدهايى كه نثار او مىشد نبود . گويى با اين همه كوشش و خدمتِ مداوم ، مدام بدين مىانديشيد كه « تا چه قبول افتد و كه در نظر آيد » . همه او را بزرگ مردى در عالم اسلام و تاريخ مىديدند ، مجدّدِ آثار و خواطرِ سلَف صالحينش مىدانستند ، اما او ، خود گويى غرق در شهودى ديگر است .
آن كه آن همه الطاف و عنايات را ديده بود ، حق داشت كه آن همه بكاء و گريه و راز و نياز داشته باشد . اين بنده مكرر شد در هنگامى كه در ايوانِ مطهر ، مشغول خواندن اذن دخول بودم ، صداى گريه آن مرحوم را كه در حرم مطهر مشغول دعا خواندن بود مىشنيدم . صداى ايشان از حرم و رواق مطهر گذشته به بيرون مىآمد .
وقتى از سفرى به ايران ، به نجف بازگشته بود ، شبانگاه طلاب به ديدن ايشان آمده بودند و به همين مناسبت در منزل آن عزيز مجلس روضهاى بود . شيخ عبدالوهّاب كماشى ، در اول منبرش با آن آواى ملكوتى و نواى دلنشينش شروع كرد به خواندنِ خطبه شقشقيه ، به مجرد خواندن خطبه ، صداى گريه آن بزرگوار بلند شد . از خواندن و نواى او ، و گريه عجيب علّامه امينى و سايرين ، چنان شور و التهابِ عجيبى دست داد ، كه به قول حافظ « حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد » . هيچ گاه آن مجلس و طنين صداى گريه آن بزرگمرد را - كه گريهاش هم مردانه و با صلابت بود - فراموش نمىكنم . اين گريهها و شورها مخصوصِ مجلسى نبود ، او هميشه در اين سوختها و شورها بود . امينى در اوج شيفتگىاش گاه در هنگام مطالعه و تفحّص
امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩١