مطهّر ، به يكى از آقايان محترمِ اهل علم برخوردم . خيلى محبت و احوال پرسى كردند . گفتند :
آقاى امينى چه عجب وسط هفته به كربلا آمديد ؟ ( زيرا رسم علما آن بود كه پنجشنبهها مشرّف شوند تا زيارت شب جمعه را درك كنند ) . گفتم كارى داشتم . گفت : آقاى امينى ، ممكن است از شما خواهش بكنم ؟ گفتم : بفرماييد . گفت : مقدارى كتب نفيس از مرحوم والد باقى مانده كه بدون استفاده مانده و تقريباً محبوس است . بياييد ببينيد اگر چيزى به دردِ شما مىخورد امانت ببريد و بعد برگردانيد . گفتم : كى بيايم ؟ گفت : من امروز كتابها را بيرون آورده مهيّا مىكنم ، جناب عالى فردا صبح براى صرف صبحانه به منزل ما تشريف بياوريد ، هم صبحانه صرف كنيد و هم كتابها را ملاحظه بفرماييد . قبول كردم و رفتم . مقدار بيست و چند جلد كتاب به روى هم گذارده بود . من تا نشستم ، دست دراز كردم و اولين كتاب را كه برداشتم ديدم نسخهاى بسيار پاكيزه و نفيس و مجدوَل از كتاب الصراط المستقيم است . حالتِ گريه شديدى به من دست داد . صاحبخانه علت را جويا شد . من جريان قضيه كتاب را در نجف نقل نمودم . ايشان هم از لطف الهى به گريه افتادند . كتاب مذكور و چند جلد كتاب نفيس ديگر را به امنت دادند و مدت سه سال نزد من بود تا بعد از رفع حاجت ، به شخص مذكور رد كردم » .
وقتى ديگر ، براى بنده نقل فرمودند كه « مدتها فكر مىكردم خداوند متعال چگونه شمر را عذاب مىكند و جزاى آن تشنه لبى و جگرسوختگىِ حضرت سيّد الشهدا را چگونه مىدهد .
شب هنگامى خواب ديدم آقا اميرالمؤمنين در مكانى بسيار خوش آب و هوا روى صندلى نشسته و من هم خدمت آن جناب ايستادهام . دو كوزه نزد ايشان بود . فرمودند : اين كوزهها را بردار و برو از آنجا آب بياور . اشاره به محلى فرمودند كه بسيار باصفا و باطراوت بود .
استخرى پر آب و درختانى بسيار باطراوت در اطراف آن بود كه صفا و تلألؤ آب و طراوت و شادابى درختان قابل بيان و وصف نيست . كوزهها را برداشته و رو به آن محل نهادم . آنها را آب نموده ، حركت كردم تا به خدمت آقا اميرالمؤمنين بازگردم . ناگهان ديدم هوا رو به گرمى نهاد و هر آن ، گرمىِ هوا و سوزندگىِ صحرا بيشتر مىشود . ديدم از دور كسى رو به من مىآيد و هر چه او به من نزديكتر مىشود ، هوا گرمتر مىگردد . گويى همه اين حرارت از آتشِ اوست . در خواب به من الهام شد كه او شمر قاتلِ حضرت سيّد الشهداء است . وقتى به من رسيد
امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩٤