تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
در تاريخ ، چنان اميرالمؤمنين عليه السلام را مظلوم مىديد كه با صداى بلند از بيرونىِ منزل به گريه مىافتاد كه صدايش به اندرونِ منزل مىرسيد . حالت بكاء و التهابِ درونيش ، در ايام عاشورا و حضورش در مجالس روضه ، به خصوص اگر روضه حضرت زهرا سلام اللّه عليها را مىخواندند كه ديگر گفتنى نيست . در روز عاشورا ، با پاى برهنه به مجلس عزاى حسينى در حسينيه بوشهرىهاى نجف اشرف آمد و فرش را به كنارى زده و روى زمين نشست و به مجردِ نشستن ، نهيب و گريه‌اش بلند شد . نكته‌اى را براى ثبت در تاريخ آيندگان مىنگارم : آقازاده محترم ايشام ، استاد جليل القدر آقاى حاج شيخ رضا امينى فرمدند : والدم كه در تهران ، مريض روى تخت خوابيده بودند فرمودند : « رضا ، من اين داغ و عقده دلم را از كربلا نگشوده‌ام ، من براى سيّد الشهدا ، گريه سيرى در عمرم نكردم . با خداوند پيمان بسته‌ام كه اگر خوب شدم ، پنج سال در كربلا ساكن شوم ، شايد گريه سيرى بكنم و اين عقده دلم را به پايان برم » . ولى رحلتِ معهود ، به ايشان اين مجال را نداد . گويا سيّد الشهدا از محبتى كه به او داشت راضى به اين همه سوز و گداز و سوختگى و گريه او نشد . غيرت و حميّتِ او در راه دين و در اعتلاء و عظمت و قداستِ ائمه طاهرين ، سبب بود تا از راست آمدن و راست رفتنِ بيهوده خيلىها كه ككشان نمىگزيد ، رنج برَد . حيفش مىآمد كه پشت غلافِ كتاب الغديرش هم ، بى حكمت و خدمتى باشد . وقتى پشتِ جلد يكى از مجلداتش اشعارى چاپ كرده بود كه معناى دو بيتش اين بود : « اگر شمشميرت كشنده و برّا نيست ، به چه كارت مىآيد ؟ ، آن را بده تا برايت دستبند و خلخال درست كنند » ، بدين وسيله رنجِ خود را از راحت طلبان و تن آسايان ابراز مىداشت . چه خوب مىگويد صائب عليه الرحمة :
ززهد نيست به ميخانه گر نمىآيند
هلاكِ بسترِ گرمند و مرده خوابند