تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
آمده » . و من خوب در نظر دارم مرحوم آية اللّه العظمى ميرزا عبدالهادى شيرازى رحمة اللّه عليه ، در تقريظى كه بر الغدير نوشته‌اند ، نكته جالبى را تذكر داده‌اند . فرمودند : « اگر ايشان در ميان ما در نجف نبود و در ديدگاه و منظرِ خودمان نبود ، الغدير كه از چاپ بيرون مىآمد ، فكر مىكرديم كارِ گروهى است ، كار يك سازمانى است ، كار يك نفر نمىتواند باشد ! و ايشان به تنهايى كار يك گروه و سازمان را كرده است » . ظاهرا در چاپ كردنِ الغدير هم ايشان به زحماتى افتاده بودند ؟ محقق طباطبايى : آن زمان كه بعد از جنگ بود و كاغذ كوپنى بود تهيه كاغذ خيلى سخت بود . ايشان فرمودند : « من براى تهيه كاغذ به بغداد رفتم و در حرم با مرحوم شيخ محمدرضا مظفّر ملاقات كردم ، به من گفت : براى چه آمدى ؟ گفتم : براى كاغذ . گفت : چقدر كاغذ مىخواهى ؟ گفتم : سيصد بند كاغذ مىخواهم . ايشان فرمود : من با همه روابطم پانزده بند كاغذ مىخواهم براى السقيفة ، - السقيفة را ايشان مىخواست چاپ كند - و الان يك ماه است كه دارم دوندگى مىكنم و هنوز دستم به جايى نرسيده است ! » ايشان ( مرحوم علّامه ) فرمودند : « من فردا مىروم . ما ارباب داريم » . ايشان فرمودند : « من رفتم مركزِ اين كار . مسئولِ آنجا از من پرسيد : چقدر كاغذ مىخواهى ؟ گفتم : سيصد بند . گفت اينجا تحويل مىگيرى يا به نجف بفرستيم ؟ گفتم : اگر به نجف بفرستيد كه خيلى بهتر است . من آدرس چاپخانه را دادم و پولش را پرداختم و بيرون آمدم . بعد به آن آقا اعتراض شده بود كه سيصد بند يك جا چطور كاغذ دادى ؟ ! او گفته بود كه : اين آقا وقتى جلوى من قرار گرفت و مىآمد ، به من حالتى دست داد كه اگر هر چه كاغذ مىخواست ، من بايستى مىدادم و ايشان سيصد بند خواست و من هم سيصد بند دادم » . بله ، اين هم يكى از عنايات مولا على عليه السلام بود . نمونه ديگرى اگر به خاطر داريد بفرمائيد .