تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
محقق طباطبايى : از اين نوع زياد بوده ، ولى خوب ما كمتر مىدانيم .
هر كه را اسرارِ حق آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
معمولًا كسانى كه چيزهايى دارند ، نمىگويند . ممكن است خيلى بوده و ايشان نمىگفتند . در تهيه منابع و مآخذ ، ايشان دچار مشكل نمىشدند ؟ محقق طباطبايى : خيلى زياد . و يك كتابخانه‌اى را كه اسم نمىبرم - چون ايشان با بىتوجهى به كتاب ، مطالعه مىكردند بعضىها خيلى مقيّد بودند كه كتاب چگونه بايد باز شود و رعايت شود و . . . و آن رعايت لازم را نمىكردند - عذر مىخواستند و آقاى امينى را براى مطالعه نمىپذيرفتند . بعد ايشان فرمودند كه : « يك كتابى آنجا بود كه من احتياج داشتم و راهى هم نداشتم . به مسئول كتابخانه گفتم و ايشان اول نپذيرفت . از ناراحتى به حرم مشرف شدم ، عرض كردم : آقا اميرالمؤمنين ! شما مظلوم بوديد ، حالا هم مظلوم هستيد . حتى شيعه‌هاى شما هم به شما ظلم مىكنند ! من در خدمت شما هستم ، مىخواهم كارى بكنم به من كمك نمىكنند ، همكارى نمىكنند . به دلم افتاد بروم به كربلا . از حرم بيرون آمدم ، سوار ماشين شدم و رفتم كربلا . وارد شدم - ايشان به مشاهد مشرفه كه وارد مىشدند اول به حرم مىرفتند بعد به جاهاى ديگر - از ماشين پياده شدم رفتم حرم . يكى از منبرىهاى كربلا بغل دست من نشسته بود ، بعد از سلام نماز گفت : آقاى امينى ، من چند كتاب دارم كه فعلًا مورد حاجت من نيست . شما بيائيد منزل ما ببينيد اگر به درد شما مىخورد هر كدامش را كه لازم داشتيد ، ببريد . از حرم بيرون آمديم ، رفتيم منزل ايشان ، كتابها را آورد . اول كتابى را كه دست كردم برداشتم ديدم همان كتابى است كه من مىخواستم و آن آقا نپذيرفت ! و خطى بود ، نسخه بهتر و كامل‌ترى بود ! و چند كتاب ديدم كه مورد استفاده من قرار مىگيرد از ايشان اجازه‌گرفتم ، و به منزل آوردم و استفاده كردم و بعد برگرداندم » . چيزى كه خودم شاهد بودم و عجيب بود اين بود كه يك روز بنده و آقاى سيّد مهدى
امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 268 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / سيد محمد الطباطبائي اليزدي