وى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مطرح شده ، بلكه اين رويداد در زمان عثمان بوده و داورى در آن را نيز او به انجام رسانده ، ولى دستهائى كه بر ودايع علم و دين امين هستند ! اين حكايت را دگرگون ساخته و در آن دست بردهاند ، تا آستان عثمان را از آلايش جهل مبرا نمايند .
و اگر به گونهاى كه از اينروايت برمىآيد دختر معوذ دوباره به طلاق خلع آزاد شده بود ، و نيز اگر اين خبر كمترين ارزشى در چشم فقيهان داشت ، همگى يك دل از آن روى نمىگردانده و حكم عام قرآن را برنمىگزيدند و با بىاعتنايى آن را به دور نمىافكندند ، زيرا روايت پيشروى و در برابر ديدگانشان بود .
و بر پژوهشگران است كه گواهى ژرف به سخن پسر عمر بيندازند ، كه در اين مسأله نظريهاش نخست هماهنگ بود با قرآن و عملكنندگان به آن - از صحابه - و خود در رديف آنان شمرده مىشد و سپس به محض آنكه فتواى بىدليل خليفه را شنيد از حرفش برگشت و گفت : عثمان بهترين ما و داناترين ما است ، يا گفت :
بزرگترين ما و داناترين ما است . چنين باشند مجتهدان و بدينگونه فتواها صادر شود » . « 1 »
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 8 ، ص 198 الى 200 .