علامه رحمه اللّه سپس در اين مورد روايات ديگرى را ذكر مىكند از طريق : عبد الرّزاق از معمر از قتاده ، و نيز همچنين روايتى از عبد الرزّاق ، و نيز روايتى از طريق حراش كعبى ، « 1 » و نيز روايتى از طريق أعمش از ابراهيم تيمى از پدرش و نيز روايتى از طريق شبر بن حوشب فزارى از پدرش ، و نيز روايتى از « صحيح بخارى » كه از زيد بن وهب روايت نموده ، و نيز روايتى از ابن حجر كه در « فتح البارى » آورده ، و نيز روايتى را كه مسعودى آورده را ذكر مىكند و نيز روايتى را از واقدى از طريق صهبان مولاى سليمان ، و نيز روايتى از يعقوبى ، و نيز روايتى از ابن سعد از طريق أحنف بن قيس ، و نيز روايتى از أبو يعلى از طريق ابن عباس .
براى اين روايت مراجعه كنيد « 2 » به : « أنساب » ( ج 5 ، ص 52 - 54 ) « صحيح بخارى » در كتاب زكات و تفسير ، طبقات ابن سعد ، ( ج 4 ، ص 168 ) ، « مروج الذهب » ( ج 1 ، ص 438 ) ، « تاريخ يعقوبى » ( ج 2 ، ص 148 ) ، « شرح ابن ابى الحديد » ( ج 1 ، ص 240 - 242 ) ، « فتح البارى » ( ج 3 ، ص 213 ) ، « عمدة القارى » ( ج 4 ، ص 291 ) .
كلام امير المؤمنين در تبعيد ابو ذر
علامه امينى رحمه اللّه سپس روايتى را از « نهج البلاغه » امير المؤمنين مىآورد كه امير المؤمنين در هنگامىكه ابو ذر را به سوى ربذه بيرون كردند ، فرمودهاند :
« اى ابا ذر ! تو براى خدا به خشم آمدى پس اميد به كسى بند كه به خاطر او خشم گرفتى . اين مردم بر دنياى خود از تو ترسيدند ، و تو بر دين خويش از آنان ترسيدى ، پس آن را كه به خاطرش از تو ترسيدند ، بديشان واگذار ، و با آنچه از آنان بر آن ترسيدى رو به گريز درآر . به آنچه آنان را از آن بازداشتى ، چه بسيار نياز دارند ، و چه
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد ، ج 4 ، ص 236 : عبد اللّه بن حراش كعبى .
( 2 ) . صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 509 - 1241 ، ج 4 ، ص 1711 ح 4381 ؛ طبقات كبرى ، ج 4 ، ص 229 ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 357 - 360 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 171 - 172 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 52 - 59 خطبه 43 ؛ فتح البارى ، ج 3 ، ص 274 ؛ عمدة القارى ، ج 8 ، ص 262 ح 11 چاپ جديد .