تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
هامش
-18 . و يلعن فذّ أمّتة جهارا * إذا ساس البريّة و الخليعا 19 . بمرضىّ السياسة هاشمىّ * يكون حيا لأمّته ربيعا 20 . و ليثا فى المشاهد غير نكس * لتقويم البريّة مستطيعا 21 . يقيم أمورها و يذهبّ عنها * و يترك جدبها أبدا مريعاالغدير ، ج 2 ، ص 180 . ترجمه شعر : 1 - 2 . شب زنده‌دارى خواب را از ديده‌ات برد ، و غم اشك‌آور كه دردانگيز و آنچنان ماتم‌زاست كه شادى را از ياد مىبرد بر دل نشست . 3 . ريزش اشكها بر اندوهى است كه از درد روزگار بر دل نشسته است . 4 . باران اشكى از ديده روان و ريزان است كه به دلوى پر آب مىماند . 5 . [ اين اندوه و اشك ] براى از دست دادن بزرگان قريش و بهترين پايمردان [ رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] است كه همگان در پيشگاه خداى رحمان شفاعتگرند . 6 . پيغمبرى كه آشكارا مثانى ( حمد ) خوان است و ابو الحسن [ على عليه السّلام ] برگزيدهء اوست . 7 . [ على ] : مولائى كه از شادى گريزان و به خشنودى خالق خويش شتابان است . 8 . و پيغمبر چنان او را برگزيده كه كسانى را كه از ذكر اين گزينش گريزان بودند به زانو درآورد . 9 . و در روز دوح ، دوح غدير خم ولايت وى را آشكار فرمود كه : 10 . اى كاش اطاعت مىشد ، ليكن آن كسان پيمان ولايت را شكستند و من پيمان به اين خطيرى نديدم . 11 . من به آنها لعنت نمىفرستم ولى اولى بدكارى كرد . 12 . و با اين كار دومى نيز كه از ديگران به عدل و داد نزديكتر و پاسدارتر مىنمود ستمگر و تبهكار شد . 13 . اينها فرمان پيشواى خويش و مردى را كه در حوادث روزگار از همه استوارتر بود ضايع گذاشته و به گمراهى فتادند . 14 . حقش را از ياد بردند و به وى با آنكه بر همهء آنها سرور بود بىآنكه اندك گناهى كرده باشد ستم كردند . 15 . به بنىاميه در هرجا فرود آيند ، هرچند از شمشير و تازيانهء آنها بترسى بگو : 16 . هان ! بيزارم از روزگارى كه در آن بيمناك و به فرمانبرى و فرمانبردارى از شما ناچارم . 17 . خدا گرسنه دارد آنكه شما سيرش كرديد ، و سير كند آن را كه به ستم شما گرسنه ماند . 18 . و بىپرده نخستين مرد بويه [ معاويه ] و خليع [ وليد بن عبد الملك ] را لعنت كند . 19 . زيرا كه اينها به جاى سياستمدار دلخواه هاشمى شبى بر مردم حكومت كردند كه او براى امت وجودى با -