هامش
-18 . و يلعن فذّ أمّتة جهارا * إذا ساس البريّة و الخليعا
19 . بمرضىّ السياسة هاشمىّ * يكون حيا لأمّته ربيعا
20 . و ليثا فى المشاهد غير نكس * لتقويم البريّة مستطيعا
21 . يقيم أمورها و يذهبّ عنها * و يترك جدبها أبدا مريعاالغدير ، ج 2 ، ص 180 .
ترجمه شعر :
1 - 2 . شب زندهدارى خواب را از ديدهات برد ، و غم اشكآور كه دردانگيز و آنچنان ماتمزاست كه شادى را از ياد مىبرد بر دل نشست .
3 . ريزش اشكها بر اندوهى است كه از درد روزگار بر دل نشسته است .
4 . باران اشكى از ديده روان و ريزان است كه به دلوى پر آب مىماند .
5 . [ اين اندوه و اشك ] براى از دست دادن بزرگان قريش و بهترين پايمردان [ رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] است كه همگان در پيشگاه خداى رحمان شفاعتگرند .
6 . پيغمبرى كه آشكارا مثانى ( حمد ) خوان است و ابو الحسن [ على عليه السّلام ] برگزيدهء اوست .
7 . [ على ] : مولائى كه از شادى گريزان و به خشنودى خالق خويش شتابان است .
8 . و پيغمبر چنان او را برگزيده كه كسانى را كه از ذكر اين گزينش گريزان بودند به زانو درآورد .
9 . و در روز دوح ، دوح غدير خم ولايت وى را آشكار فرمود كه :
10 . اى كاش اطاعت مىشد ، ليكن آن كسان پيمان ولايت را شكستند و من پيمان به اين خطيرى نديدم .
11 . من به آنها لعنت نمىفرستم ولى اولى بدكارى كرد .
12 . و با اين كار دومى نيز كه از ديگران به عدل و داد نزديكتر و پاسدارتر مىنمود ستمگر و تبهكار شد .
13 . اينها فرمان پيشواى خويش و مردى را كه در حوادث روزگار از همه استوارتر بود ضايع گذاشته و به گمراهى فتادند .
14 . حقش را از ياد بردند و به وى با آنكه بر همهء آنها سرور بود بىآنكه اندك گناهى كرده باشد ستم كردند .
15 . به بنىاميه در هرجا فرود آيند ، هرچند از شمشير و تازيانهء آنها بترسى بگو :
16 . هان ! بيزارم از روزگارى كه در آن بيمناك و به فرمانبرى و فرمانبردارى از شما ناچارم .
17 . خدا گرسنه دارد آنكه شما سيرش كرديد ، و سير كند آن را كه به ستم شما گرسنه ماند .
18 . و بىپرده نخستين مرد بويه [ معاويه ] و خليع [ وليد بن عبد الملك ] را لعنت كند .
19 . زيرا كه اينها به جاى سياستمدار دلخواه هاشمى شبى بر مردم حكومت كردند كه او براى امت وجودى با -