تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
فرزدق گفت : برادرزاده شعرت را منتشر كن . آرى منتشر كن كه به خدا سوگند تو شاعرتر از همهء گذشتگان و بازماندگانى . مسعودى در ( ج 2 ، ص 194 ) ، « 1 » « مروج الذهب » خود و عباسى در ( ج 2 ، ص 26 ) ، « 2 » « المعاهد » اين روايت را آورده‌اند . كشى در ( ص 134 ) « 3 » رجالش به اسناد خود از أبى مسيح عبد اللّه بن مروان از جوانى روايت كرده است كه گفت : در ميان ما بنده‌اى از بندگان صالح خدا بود كه راوى شعر كميت ، يعنى : هاشميات او بود ، و آن اشعار از وى مسموع مىافتاد و بدان دانا بود ، ولى بيست و پنج سال خواندن آن اشعار را ترك كرد و ديگر روايت و انشاء آن را حلال نمىپنداشت . پس از چندى خواندن آن را از سر گرفت . به وى گفتند : مگر تو نبودى كه خواندن اشعار كميت را رها كرده ، از آن كناره گفته بودى ؟ گفت : چرا ، اما خوابى ديدم كه مرا به اعادهء آن اشعار وادار كرد . گفتند : چه خوابى ؟ گفت : به خواب ديدم كه گويا قيامت برپا شده و گوئى در محشرم و منشورى به من دادند . ابو محمّد گفت : به مسيح گفتم : آن منشور چيست ؟ گفت : صحيفه . آن را گشودم و در آن چنين بود : بسم اللّه الرحمن الرحيم . نام آن دسته از دوستان على بن ابى طالب عليه السّلام به بهشت مىروند بود . در سطر اوّل آن نگاه كردم ، نام كسانى بود كه آنها را نمىشناختم . به سطر دوّم نگريستم ، آن نيز چنين بود . به سطر سوم و چهارم نظر انداختم ، نام كميت بن زيد اسدى آنجا بود ، و همين خواب مرا به اعادهء آن اشعار وادار كرد .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 253 . ( 2 ) . معاهد التنصيص ، ج 3 ، ص 94 ، 95 ، رقم 148 . ( 3 ) . رجال كشى ، ج 2 ، ص 468 ، رقم 367 .