تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
مىدانم و خبر يافته‌ام - از وى دورى نجستند و سخن او را رد نكردند ، تا خدايانشان را ياد كرد و به عيبجوئى از آنها پرداخت ، و چون چنين كرد ، اين كار در ديده ايشان سهمگين و ناپسند آمد ، تا همه در ناسازگارى و دشمنى با او همداستان شدند ، مگر كسانى از ايشان ، كه مسلمان شده بودند ، به اين‌گونه خداى تعالى آنان را از اين كارها بر كنار داشته بود و آنان نيز اندك گروهى پنهان شونده بودند . عموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم [ - أبى طالب ] را دل بر او بسوخت و از او پشتيبانى كرد و در برابر ديگران ايستاد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دستور خدا رفت ، تا كار او را آشكار سازد و هيچ چيز او را از راه وى باز ندارد . و [ نيز ] گويد : چون قريش چنان سخنى به أبى طالب گفتند ، او در پى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاد و او را گفت : پسر برادرم ، قوم تو به نزد من آمدند و به من چنين و چنان گفتند . بر من و بر خويش رحم كن و مرا به كارى كه از دستم برنمىآيد وامدار . گويد : سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پنداشت ، كه شيوه و عقيدهء عمويش درباره او برگشته و از او دست برداشته و او را به دشمن مىسپارد و از يارى او و برخاستن و همراهىاش ناتوان گشته . گويد : پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اى عمو و اللّه اگر خورشيد را در دست راست من نهند و ماه را در دست چپم گذارند ، كه اين كار را رها كنم ، هرگز رها نخواهم كرد ، تا خدا آن را آشكار سازد يا خود بر سر آن جان دهم . [ در ادامه ] گويد : پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اشك در ديده بگردانيد و بگريست سپس برخاست ، و چون پشت كرد كه برود ، أبى طالب او را آواز داد و گفت : برادرزاده‌ام روى به من آر ! و چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روى به او آورد : گفت : برادرزاده‌ام برو و هر چه خواهى بگوى كه به خدا هرگز در برابر هيچ كارى تو را به دشمن نخواهم سپرد . سپس چون قريش دريافتند ، كه ابى طالب دست كشيدن از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نمىپذيرد و او را به دست ايشان نسپرد ، و كمر بسته است تا بر سر اين كار راهى جدا از آنان در پيش گيرد و با آنان كينه ورزد ، اين بود كه « عمارة بن وليد بن مغيره » را به