4 . أرى أخوينا من أبينا و أمّنا * إذا سئلا قالا إلى غيرنا الأمر
5 . بلى لهما أمر و لكن تجرجما * كما جرجمت من رأس ذي علق صخر
6 . أخصّ خصوصا عبد شمس و نوفلا * هما نبذانا مثل ما ينبذ الجمر
7 . هما أغمزا للقوم فى أخويهما * فقد أصبحا منهم أكفّهما صفر
8 . هما أشركا فى المجد من لا أبا له * من الناس إلّا أن يرسّ له ذكر
9 . و يتم و مخزوم و زهرة منهم * و كانوا لنا مولى إذا بني النصر « 1 »
10 . فو اللّه لا تنفكّ منّا عداوة * و لا منهم ما كان من نسلنا شفر
11 . فقد سفهت أحلامهم و عقولهم * و كانوا كجفر بئس ما صنعت جفر » « 2 »
ترجمه شعر :
1 . هان به عمرو و به وليد و مطعم بگو : اى كاش بهرهء من از پشتيبانىهاى شما به اندازهء پاسدارى شتر بچهاى بود .
2 . ناتوان كوتاه و پرسروصدا ، كه چكهچكه از بولش بر هردو ساقش مىچكد ،
3 . در عقب همه گام مىزند ، و نتواند خود را به آب برساند ، و چون به بيابانى برآيد گويند اين - دنك است - نه شتر .
4 . دو برادر از پدر و مادرمان را مىبينم ، كه چون درخواستى از ايشان شود ، گويند : كار بهدست ديگران است .
5 . آرى كار در دست همان دو است ، ولى آنان سرنگون شدهاند ، همانگون كه يك تخته سنگ از سر ذو علق واژگون مىگردد .
6 . مقصود من بويژه « عبد شمس » و « نوفل » است . و آن دو چنان ما را دور افكندهاند ، كه ريگ را دور مىافكنند .
7 . آن دو براى قوم به عيجوئى در پيرامون دو برادر خويش پرداختند ، تا بر سر اين كار
هامش
( 1 ) . در سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 287 : « إذا بغى النصر » آمده .
( 2 ) . الغدير ، ج 7 ، ص 359 .