نزد او روان داشتند و گفتند : اى أبى طالب اين « عمارة بن وليد » نيرومندترين و زيباترين جوانان قريش است ، او را بگير و يارى و خردمندى او از آن تو باشد . به فرزندى خويش او را بپذير ، تا از تو باشد ، و در برابر ، برادرزادهات را به ما بسپار ، زيرا او با كيش تو و پدرانت ناسازگارى نموده است و انبوه قومت را پراكنده ساخته و كارهاى خردمندانهءشان را بىخردانه انگاشته است .
ما او را مىكشيم و در برابر اين مرد ، مرد ديگرى به تو مىدهيم . [ أبى طالب ] گفت : و اللّه كه بد وظيفهاى براى من تعيين مىكنيد . آيا فرزندانتان را به من مىدهيد تا خوراك دهم و بپروانم ، و من فرزندم را به شما دهم ، كه او را بكشيد ؟ به خدا اين هرگز نشدنى است .
گويد : پس « مطعم بن عدىّ بن نوفل » گفت : أبى طالب به خدا كه قوم تو راهى دادگرانه پيش پايت نهادهاند و كوشيدهاند تا از آنچه ناخوش مىدارى ، رهايىيابى ، و چنانكه من مىبينم تو نمىخواهى هيچ چيزى از ايشان بپذيرى .
أبى طالب به « مطعم » گفت : به خدا راهى دادگرانه پيش پايم نگذاردند ، ولى تو بر آن شدهاى كه مرا واگذارى و بر ضد من با آن گروه همداستان شوى . پس هرچه خواهى بكن .
گويد : پس كار سخت شد و آتش جنگ برافروخت و آن گروه از سر دشمنى به ناسازگارى با يكديگر برخاسته و برخى آشكارا با برخى ديگر دشمنى نمودند و اين هنگام أبى طالب سرودههائى ساخت كه در آن هم به « مطعم بن عدى » و هم به همهء كسانى از عبد مناف ، كه دست از وى كشيده بودند و نيز كسانى از قبائل قريش ، كه با او دشمنى نموده بودند گوشه زده است ، و در همانجا خواسته ايشان و آنچه را كه از كارشان دورى گزيده بود ياد كرده و گفته :
1 . ألا قل لعمرو و الواليد و مطعم * ألا ليت حظّي من حياطتكم بكر
2 . من الخور حباب كثير رغاؤه * يرشّ على الساقين من بوله قطر
3 . تخلّف خلف الورد ليس بلا حق * إذا ما علا الفيافاء قيل له و بر « 1 »
هامش
( 1 ) . جانورى است شبيه به گربه كه در فارسى به آن دنك گويند : المنجد ، ج 2 ، ص 1753 .