حتّى بعد از اينكه سبط پيامبر را در كربلا به شهادت رساندند و بعد از آنكه هيئت مردم مدينه به شام سفر كردند و بازگشتند و شرابخوارى و قماربازى و فساد يزيد را شرح دادند و مردم مدينه يزيد را از حكومت خلع كردند عبد اللّه بن عمر به وفادارى خود باقى ماند و خاندانش را جمع كرد و گفت : اگر با يزيد مخالفت كنيد علقه خويشاوندى را قطع مىكنم و البته عبد اللّه بن عمر اوّل از مخالفان يزيد بود و مىگفت حكومت اسلامى نظام شاهنشاهى ايران نيست كه پسر از پدر ارث برد .
( لسان الميزان 6 / 294 ) ولى وقتى يكصدهزار رشوه يزيد را گرفت نظرش را تغيير داد . آرى او با حضرت على ( عليه السّلام ) بيعت نمىكند ولى دست بيعت به افراد مذكور مىدهد .
796 - عبد اللّه عمر آدم شهوترانى بوده است .
شهوترانى عبد اللّه عمر نيز نمايانگر شخصيّت اوست كه مىگويد : هيچكس به اندازه من به نعمت همبسترى دست نيافته است . ( نوادر الاصول ص 212 ) و وقتى مىخواست براى جنگ خارجى برود پدرش نپذيرفت و گفت : اى پسرم از اين نگرانم كه مرتكب زنا شوى ( سيره عمر بن الخطاب - ابن جوزى ص 115 ) و در اين امر مانند پدرش بوده كه با كنيزش علىرغم تذكر به او كه در عادت زنانه است آميزش مىكند صبح نزد پيامبرمىآيد و جريان را مىگويد و پيامبر مىگويد : خدا از گناهت بگذرد ، نيم دينار صدقه بده ( سنن بيهقى 1 / 316 ) و همچنين عمر در شب ماه رمضان با همسرش همبستر مىشود در زمانيكه اين كار حلال نبود و فردا نزد پيامبر آمد و پوزش خواست و گفت : هواى نفسم مرا فريفت و آيه 183 بقره نازل شد . ( تفسير طبرى 2 / 696 ) و . . .
797 - دانش عبد اللّه بن عمر
ابن هيثم از عبد اللّه بن عمر نقل كرده مردى نزدم آمد كه نذر كردهام برهنه تا شب بر كوه حرا