ابو عبيده جراح مىگفت : بيا با تو بيعت كنم چون پيامبر مىفرمود : تو امين اين امّتى ؟
( تاريخ ابن عساكر 7 / 160 ) و چرا ابو بكر مىگفت من بهترين شما نيستم ؟ و اگر مطلب همان استكه پسر عمر مىگويد چرا وقتى ابو بكر ، عمر را جانشين خود قرار داد مورد اعتراض طلحه قرار گرفت ؟ و چرا عمر شوراى 6 نفرى معلوم كرد ؟ و مىگفت : اگر سالم يا ابو عبيده جراح زنده بودند حكومت را به يكى از آنها وامىگذاشتم ؟ ( طبقات ابن سعد 3 / 278 ) و چرا عباس عموى پيامبر روز وفات پيامبر به حضرت على ( عليه السّلام ) مىگفت : دستت را پيش آور تا با تو بيعت كنم ؟ ( تاريخ ابن عساكر 7 / 245 ) و چرا حضرت على ( ع ) در شورا و در خطبه شقشقيه اعتراض نمود ؟ ( شرح ابن ابى الحديد 1 / 62 ) و اگر اين حرف پسر عمر درست است اين همه احاديث كه در برترى امير المؤمنين در كتابهاى اهل سنّت است چيست ؟ كه آنحضرت را مورد تمجيد قرار داده است ؟ اگر اينطور است كه پسر عمر گويد : كه بعد از شمردن برترى ابو بكر و عمر و عثمان ساير مردم را مساوى مىدانستيم پس رواياتى كه در كتابهاى اهل سنّت درباره ده نفرى كه مژده بهشت يافتهاند يا درباره ابو ذر مقداد ، سلمان ، عمّار ، ياسر ، حذيفه يمانى ، عباس عموى پيامبر و ديگران آوردهاند ؟ ( تاريخ ابن عساكر 6 / 198 ، مستدرك حاكم 3 / 325 ، صحيح بخارى 5 / 279 ، صحيح ترمذى 13 / 218 ، مسند احمد 2 / 20 و . . . ) چه مىشود ؟ آيا مردم را با آنها همسان مىدانستند ؟
794 - عقل و درايت عبد اللّه عمر در مشورت با عثمان
تاريخ نشان مىدهد عبد اللّه بن عمر از عقل و درايت برخوردار نبوده است زيرا وقتى عثمان با او مشورت كرد كه نظرت درباره پيشنهاد مغيره بن اخنس چيست ؟ مىگويد : اين جماعت خواستار خلع تو هستند و گرنه تو را مىكشند بنابراين كناره بگير و حكومت را به خودشان واگذار ؟ عبد اللّه بن عمر گفت : بالاتر از كشته شدن كه نيست مصلحت نمىبينم رويهاى را باب كنى تا هرگاه مردم از حاكم ناراضى شدند او را خلع كنند ( انساب الاشراف 5 / 76 ) و