تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
گفت : مرا تبعيد كردند و نقل كرد روزى در مسجد پيامبر خوابيده بودم حضرت با نوك پا مرا بيدار كرد و فرمود : چه مىكنى وقتى ترا از اينجا بيرون كنند ؟ من شام و سپس مكّه را نام بردم . فرمود : از آنجا هم بيرونت مىكنند . گفتم : شمشير برداشته نبرد مىكنم . فرمود : شكيبائى كن . . . سپس ابو ذر گفت : به خدا سوگند عثمان در حالى حق را ديدار مىكند كه درباره من بزهكار است . علّامه امينى به تفصيل زندگى و صفات ابو ذر و برخورد عثمان و معاويه با او را آورده است و با بر شمردن صفات عالى اخلاقى ابو ذر و جايگاه او در اسلام و نزد خدا و پيامبر و خاندانش و تبعيد او توسط عثمان بخاطر اعتراضى كه به چپاول بيت المال كرد و مرگ او در ربذه كه وقتى خبر مرگش به مدينه رسيد عثمان گفت : خدا رحمتش كند . عمّار ياسر كه حاضر بود گفت : خدا از جانب همه رحمتش كند . عثمان گفت : اى گزنده پدرت ، فكر مىكنى من از تبعيد او پشيمان شدم ؟ ( عقد الفريد 2 / 150 ) مىنويسد : بايد از عثمان پرسيد ابو ذر كه در ميان اصحاب پيامبر اينقدر مقام و ارزش داشت . و بخاطر امر به معروفش به معاويه كه دستور پيامبر بود بايد به معاويه بنويسى : او را بر ناهموارترين ستوران سوار كرده به مدينه بفرست . كه وقتى به مدينه رسيد كشاله رانش پوست انداخته بود و نزديك بود هلاك شود ، آن‌وقت دستور تبعيد او را بدهى و ديگران را منع از مشايعت او كنى بر چه اساسى چنين كردى ؟ آيا گناه ابو ذر غير از اعتراض به چپاول بيت المال و زير پا نهادن سنّت پيامبر و حتّى روش ابو بكر و عمر درباره اموال بيت المال بود ؟ ( شما قضاوت كنيد درباره ابو ذر كه پيامبر او را راستگو ، چون عيسى زاهد ، كسى كه بهشت مشتاق اوست و . . . معرفى مىكند و درباره عثمان كه با او اين گونه برخورد مىكند . )

716 - تبهكارى بعضى از نويسندگان در داستان ابو ذر :

علّامه امينى به بررسى توجيهاتى كه براى كار عثمان شده پرداخته و همگى را به شيواترين وجهه