تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩

677 - بدعت عثمان در اذان

علّامه امينى از منابع اهل سنّت آورده است كه در روز جمعه زمان پيامبر و ابو بكر و عمر يك اذان داده مىشد و بعد يك اقامه و نماز خوانده مىشد ولى در سال بيست هفتم عثمان دستور داد در بازار يك اذان ديگر بگويند چون مردم زياد شده بودند ( صحيح بخارى 2 / 95 ، صحيح ترمذى 1 / 68 ، سنن سنائى 3 / 100 و . . . ) و به نقل ابن حجر در فتح البارى ( 2 / 315 ) ، مردم در شهرهاى ديگر هم كار عثمان را در پيش گرفتند زيرا وى خليفه‌اى بود كه فرمانش به كار بسته مىشد . علّامه امينى : 1 - اگر زياد شدن مردم انگيزه اين بدعت بوده آيا بسيار شدن مردم در مدينه منظور است يا سراسر جهان ؟ اگر در خود مدينه باشد وقتى فايده دارد كه در يك‌زمان چند جاى مدينه اذان بدهند نه اينكه يك‌بار ديگر اذان بگويند ؟ و اگر منظور زياد شدن مردم در ساير شهرها باشد اگر هزار بار ديگر هم اذان مىگفتند هيچ فايده‌اى براى شهرهاى ديگر نداشت . 2 - اگر اين بخاطر زيادى جمعيت مدينه بود ( كه آن هم قابل خدشه است زيرا مدينه از ورود پيامبر به كثرت جمعيت نهاد نه يك دفعه در سال بيست و هفتم ) چرا عثمان از اين بدعت در شهرهاى كوچك كه از او پيروى كردند جلوگيرى نكرد ؟

678 - عثمان خون بىگناهان را پايمال كرد

علّامه امينى از منابع اهل سنّت چون تاريخ طبرى ( 5 / 42 ) ، رياض النضره ( 2 / 150 ) ، اصابه ( 3 / 619 ) ، انساب بلاذرى ( 5 / 24 ) ، تاريخ يعقوبى ( 2 / 141 ) ، سنن بيهقى ( 8 / 61 ) طبقات ابن سعد ( 5 / 8 ) و . . . چندين گزارش آورده است كه خلاصه آن اين است عبيد اللّه پسر عمر روزى ديد هرمزان و ابو لوء لوء و دخترش جفينه نشسته بودند و چون برخاستند خنجرى از ميان آنها بر زمين افتاد ، چون عمر ترور شد عبيد اللّه ابن عمر ديد همان خنجر است پس عبيد اللّه پسر عمر شمشير برداشت و رفت هرمزان و جفينه دختر ابو لوءلوء و ابو لوءلوء را كشت به خود عمر گفتند . پسرت هرمزان را كشت گفت : از او دليل بخواهيد اگر نياورد او را بكشيد و