زهير اسدى انگشتر او را درآوردند و او مست بود نفهميد . رفتند پيش عثمان گزارش او را دادند عثمان به جندب گفت : تو ديدى برادرم ( عقبه برادر مادرى عثمان بود ) شراب خورد ؟ گفت :
من ديدم مست بود انگشتر او را درآوردم نفهميد عثمان آنها را بيم داد ( واقدى گويد برخى گفتهاند آنها را تازيانه زد ) آنها نزد عايشه رفتند و جريان را گفتند عايشه با تندى با عثمان حرف زد و عثمان گفت : تو آرام گير اين بحث بين مردم به درگيرى انجام شد و با كفش به جان هم افتادند حضرت على ( ع ) عثمان را هشدار داد و فرمود : او را بر كنار كن و به كيفر برسان . پس عثمان سعيد بن عاص را بهجاى او به كوفه فرستاد سعيد ساختمان فرماندارى و منبر را شستشو داد و وليد را به مدينه فرستاد و عثمان او را در خانهاى جاى داد و هركس از قريش را نزد او مىفرستاد مىگفت : ترا قسم مىدهم مبادا پيوند خويشى خود را با من قطع كنى و امير المؤمنين عثمان را خشمناك كنى با شنيدن اين سخن هيچكس بر او دست بلند نمىكرد تا حضرت على ( ع ) رفت و او را تازيانه زد ( براى تفصيل آن به الغدير جلد 8 كه از منابع اهل سنّت مثل تاريخ ابو الفداء ( 1 / 176 ) ، اصابه ( 2 / 638 ) ، سيره حلبى ( 2 / 314 ) ، تاريخ الخلفاء ( 104 ) و . . . آورده مراجعه كنيد )
علّامه امينى : 1 - آيا عثمان بايد چنين شخصى را بر مال و ناموس مردم حاكم كند ؟ و وقتى به او گزارش مىدهند به تحقيق نپردازد بلكه گزارشگران را بزند و بيم دهد و وقتى اقدام كند كه كار بالا گيرد و به زد و خورد بين مردم بينجامد ؟ 2 - بعد از عزل او عثمان او را در خانهاى جاى دهد و هركس مىرود براى تازيانه زدن وليد او را از خشم عثمان بترساند ؟ اين پايمالكردن احكام خدا نيست ؟
3 - آيا وليد بعد از اينكارش صلاحيت داشت كه عثمان او را بعد از كيفر ديدن به كارپردازى صدقات كلبيان و بلقينيان فرستاد ( تاريخ يعقوبى 2 / 142 )
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 748
مساهمون: رضا معراجي
ص٧٤٨