مغزيش گفته يا بعد از آن از ارزش مىافتد و تازه او هم از احمد بن محمّد بن حبيب مودب نقل كرده كه خطيب در تاريخ خود ( 5 / 140 ) پس از نقل حديثى گفته مؤدب شناخته شده نيست همچنين ابو معاويه كه مؤدب از او نقل كرده بر آئين مرجئه بوده ( تهذيب التهذيب 9 / 139 ) و هلال بن عبد الرّحمان نيز توسط عقيلى و ذهبى سست و ضعيف معرفى شده ( لسان الميزان 6 / 202 ) و عطاء بن ابو ميمونه نيز قدرى مذهب بوده .
3 - چون اين حديث هيچ اساس درستى نداشته سيوطى در خصايص الكبرى در بخش شگفتيهاى هجرت پيامبر از آن ياد نكرده با اينكه احاديث سست را آورده ولى اينرا ديگر باعث آبروريزى دانسته و نقل نكرده .
4 - در كتابهاى كهن فقط آمده ابو بكر وارد غار شد تا ببيند درندهاى هست يا نه ( سيره ابن هشام ) و در قرن چهارم بيرون آوردن جامه ابو بكر و گرفتن سوراخها به آن اضافه شد و به طبرى كه رسيد پاى ابو بكر را در آن شكاف برد و نوبت به حلبى كه رسيد پيامبر را خواباند و سرش را روى زانوى ابو بكر نهاد . چرا پيامبر وقتى وارد شد و ديد ابو بكر نشسته و تكان نمىخورد و خواست بخوابد و سرش را روى زانوى ابو بكر بگذارد نپرسيد اين چهطور نشستن است ؟ چه شكيبائى داشته ابو بكر كه مارها اطراف پاى او را بگزند و هيچ تكانى نخورد ، آهى ، فغانى بر نياورد ، كه پيامبر بيدار شود فقط اشكهايش به صورت پيامبر بريزد تا بيدار شود ؟ ( آيا اين با عقل سازگار است ) پيامبر كه طبق رواياتى كه مسلم و بخارى نقل كردند در خواب دلش بخواب نمىرود با اشكها بيدار شد ؟ آيا خردمندانه است كه بپذيريم خدائى كه كبوتر مىفرستد روى تخم بخوابد و عنكبوت را فرمان مىدهد تا بتند به درب غار ( براى حفظ پيامبر ) ولى پيامبر را از مار حفظ نكند و يار پيامبر را واگذارد كه مارها او را بگزند ؟
656 - شيطان خود را چون ابو بكر نمىكند :
سيوطى در بغيه الوعاه ( 5 / 144 ) از حذيفه از پيامبر ( ص ) آورده كه مىفرمود :
من رآنى فى المنام فقد راآنى فانّ الشّيطان لا يتمثّل بى و من راى ابا بكر الصّديق فى المنام فقد رآه