تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
و آله ) مىدهم امّا الشّىء الّذى لم يخلقه اللّه تعالى فالقرآن لانّه كلامه و صفته و كذا كتب اللّه المنزلة و الحقّ سبحانه قديم و كذا صفاته اما چيزى كه خدا خلق نكرده قرآن و كتابهاى نازل‌شدهء آسمانى است زيرا خدا قديم است و كتابهاى آسمانى كه از صفات خدايند قديمند و امّ الّذى لا يعلمه اللّه فقولكم له ولد و صاحبة و شريك ما اتّخذ اللّه من ولد و ما كان معه من إله لم يلد و لم يولد و چيزى كه خدا نمىداند گفتار شماست : كه خدا را فرزند و همسر و شريك است . شايسته نيست خدا كه فرزندى اختيار كند و با او خدائى نيست زاده نشده و نمىزايد . و امّا الّذى ليس عند اللّه فالظّلم و ما ربّك بضلّام للعبيد اما چيزىكه نزد خدا نيست ظلم است و امّا الّذى كلّه فم فالنّار تأكل ما يلقى فيها اما چيزى كه همه‌اش دهان است آتش است كه هرچه از هرطرف در آن افكنده مىشود مىبلعد و امّا الّذى كلّه رجل فالماء و آنچه همه‌اش پا است آب است و امّا الّذى كلّه عين فالشّمس و آنچه همه‌اش چشم است خورشيد است و امّا الّذى كلّه جناح فالرّيح و اما آنچه همه‌اش بال است باد است و امّا الّذى لا عشيرة له فآدم ( عليه السّلام ) و آنكه برايش فاميل نيست حضرت آدم ( عليه السّلام ) است و امّا الّذى لم يحمل بهم رحم فعصى موسى و كبش ابراهيم و آدم و حوا اما آنچه را رحم برنداشت عصاى موسى و قوچ ابراهيم و آدم و حوا هستند « 1 » و امّا الّذى يتنفّس من غير روح فالصّبح لقوله تعالى و الصّبح اذا تنفّس اما آنكه نفس مىكشد و روح ندارد صبح است و امّا النّاقوس فانّه يقول طقّا طقّا حقّا حقّا مهلا مهلا عدلا عدلا صدقا صدقا انّ الدّنيا قد غرّتنا و استهوتنا تمضى الدّنيا قرنا قرنا ما من يوم يمضى عنّا الّا و هى منّا ركنا انّ الموتى قد اخبرنا انّا نرحل فاستوطنّ ! اما صداى ناقوس مىگويد : طقّا طقّا . . . بدرستىكه دنيا ما را فريب داد و بازى داد و دنيا قرن قرن مى گذرد هيچ روزى از ما نمىگذرد مگر ركنى از ما را سست مىكند بدرستىكه مرگ ما را خبر داده كه ما خواهيم رفت پس ما ( فراموش كرده و ) وطن نموديم و اما الظّاعن فطور سيناء لمّا عصت بنو اسرائيل و كان بينه و بين الارض المقدسه ايّام فقطع اللّه منه قطعة و جعل لها جناحين من نور فنتقه عليهم فذلك قوله و نتقنا الجبل فوقهم كانّه ظلّة و ظنّوا انّه واقع بهم و قال لبنى اسرائيل
هامش
( 1 ) - البته در روايت ديگر ناقه صالح هم آمده ولى چون پادشاه چهارچيز نوشته جوابش بر عدد چهار داده شده ( معراجى )