تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
بگويد من مومنم كافر است . علّامه امينى با ذكر حكايت ديگرى كه كسى كه گفته بود من مومن هستم عمر او را احضار كرده بود ، مىپرسد : آيا عمر نمىدانست كسىكه كافر يا مشرك نباشد مومن است ؟ و سپس هشت مورد از قرآن آورده كه اقرار به مومن بودن توسط مومنين شده است مانند :
يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا
( مائده 83 )
رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ
( آل عمران 63 ) پس عمر به چه دليلى چنين گفته ؟ شايد نگاه به‌خود مىكرده كه از حذيفه مىپرسيد من از منافقين هستم ( احياء العلوم غزالى 1 / 129 ) چون حذيفه صاحب سرّ در نگه داشتن منافقين بود لذا عمر بر مرده اى نماز نمىخواند مگر حذيفه نماز بخواند چون مىترسيد آن مرده از منافقين باشد ( ابن عماد حنبل در شذرات الذهب 1 / 44 )

551 - ورود اسقف نجران بر عمر

در اوائل خلافت عمر اسقف نجران بر او وارد شد و به عهده گرفت ماليات را از سرزمينش بياورد و عمر پذيرفت و هرسال آورد و عمر برايش برائت مىنوشت يك‌بار با جماعتى آمد عمر او را به اسلام دعوت كرد و قدرى از خوبيهاى مسلمين برايش گفت اسقف سوالاتى نمود كه عمر نتوانست جواب دهد فقال له الاسقف يا عمر اتقرؤن فى كتابكم و جنّة عرضها كعرض السّماء و الارض فأين يكون النّار ؟ فسكت عمر و قال لعلىّ اجبه انت فقال ( عليه السّلام ) انا اجيبك يا اسقف أ رأيت اذا جاء الّليل اين يكون النّهار ؟ و اذا جاء النّهار اين يكون الّليل ؟ فقال الاسقف ما كنت ارى انّ احدا ليجيبنى عن هذه المسالة من هذا الفتى يا عمر ؟ قال علىّ ( عليه السّلام ) هو ابو الحسن و الحسين . پس اسقف به عمر گفت : شما در كتابتان ميخوانيد وسعت بهشت مثل آسمان و زمين است پس جهنم كجاست ؟ عمر ساكت شد و به على ( عليه السّلام ) گفت : جواب او را بده . حضرت فرمود : اى اسقف من جوابت را مىدهم وقتى شب شود روز كجاست ؟ وقتى روز شود شب كجاست ؟ اسقف گفت : فكر نمىكردم كسى جواب اين مسئله را برايم بگويد . اين جوان كيست ؟ عمر گفت او على ( عليه السّلام ) داماد و پسرعموى پيامبر و پدر حسن ( ع ) و حسين ( ع ) است . فقال الاسقف فاخبرنى يا عمر عن بقعة من الارض طلع فيها الشّمس مرّة واحدة ثمّ لم تطلع قبلها و لا بعدها ؟