ملاحظه : علت اينكه زن سنگسار شد در اينجا و زن مورد بحث در نكتهء قبلى آزاد شد و در اينجا زن خودش اقرار كرده بود ولى در آنجا با شكنجه اقرار گرفته بودند .
504 - حكم عمر بر خلاف حكم پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) دربارهء حائض بعد از درك عرفات :
ابو النصر متوفى 207 از هاشم بن يحيى مخزومى نقل كرده مردى از قبيله ثقيف پيش عمر آمد و پرسيد : درباره زنى كه حيض شده و روز عيد خانه خدا را زيارت كرده آيا جايز است قبل از آنكه پاك شود كوچ كند ؟
فقال عمر لا فقال له الثّقفى فانّ رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) افتانى فى هذه المرأة به غير ما افتيت به فقام اليه عمر يضربه بالدّرة و يقول لم تستفتنى فى شىء قدافتى فيه رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) ( ايقاظ لهمم عمرى ص 9 )
عمر گفت : نه پس ثقفى گفت : پيامبر مرا فتوا داد غير از آنچه كه تو به آن فتوا دادى پس عمر برخاست كه او را با تازيانه بزند و مىگفت : براى چه از من مىپرسى چيزى كه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) در آن فتوا داده است .
ملاحظه : علّامه امينى با نقل چند حديث ديگر در اينباره مىنويسد : تعجب نمىكنى وقتى عمر فهميد نظر پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) بر خلاف نظرش بوده چرا از نظرش برنگشت و با خشونت مىخواست آن مرد را بزند ؟
505 - جهل عمر به سنّت
اخرج ابن المبارك قال حدّثنا اشعث عن الشّعبى عن مسروق قال بلغ عمر انّ امرأة من قريش تزوجّها رجل من ثقيف فى عدتّها فأرسل اليهما ففرّق بينهما و عاقبهما و قال لا ينكحها ابدا و جعل الصّداق فى البيت المال و فشا ذلك بين النّاس فبلغ عليّا ( عليه السّلام ) فقال رحم اللّه امير المومنين اما بال الصّداق و بيت المال ؟ انّهما جهلا فينبغى للامام ان يردّهما الى السّنة قيل فما تقول انت فيها ؟ قال لها الصّداق بما