تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
فرمود : اينان اگر نظرشان را گفتند اشتباه كردند و اگر بخاطر ميل تو گفتند صلاح تو نخواستند . نظر من اين است كه ديه بچه برتوست زيرا او را ترسانيدى و سقط جنين كرد در راه تو و فرمود : ديه آن را عاقله عمر بپردازند زيرا خطا كرده بود .

509 - حكم عمر به سنگسار زن مضطربه

انّ عمر بن الخطاب اتى بامرأة زنت فأقرّت فأمر برجمها فقال علىّ ( عليه السّلام ) لعلّ بها عذرا ثمّ قال لها ما حملك على الزّنا ؟ قالت كان لى خليط و فى ابله ماء و لبن و لم يكن فى ابلى ماء و لا لبن فظمئت فاستسقيته فأبى ان يسقينى حتّى اعطيه نفسى فأبيت عليه ثلاثا ضمئت و ظننت انّ نفسى تستخرج اعطيته الّذى اراد فسقانى فقال علىّ ( عليه السّلام ) اللّه اكبر
فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
( بقره 168 ) زنى را پيش عمر آوردند اقرار به زنا كرد عمر حكم سنگسار نمودن او را داد . حضرت على ( عليه السّلام ) فرمود : شايد عذرى داشته باشد و علت اين كار را از زن پرسيد . گفت : مرا آشنائى بود كه در ميان شترانش آب و شير بود و من نداشتم از او طلب آب نمودم او نمىداد تا خودم را در اختيار او گذارم تا سه مرتبه به او گفتم و او هم تكرار كرد خواسته‌اش را و من امتناع كردم ولى وقتى ديدم از تشنگى مىميرم خواسته‌اش را برآورده كردم او هم به من آب داد . حضرت على ( عليه السّلام ) تكبير گفت و آيه اضطرار را كه هركس مضطر شود و بدون سركشى و بازگشت به گناه بر او گناهى نيست را خواند و فرمود : نظرم اين است كه او را آزاد كنيد و آزادش كردند . ( سنن بيهقى 8 / 236 و رياض النضره 2 / 196 و ذخاير العقبى ص 81 و الطرق الحكميه ص 53 )

510 - بچه‌اى كه با پدرش فرق داشت .

اتى عمر برجل اسود و معه امرأة سوداء فقال يا امير المؤمنين انّى اغرس غرسا اسود و هذه سوداء على ما ترى فقد اتتنى بولد احمر فقالت المرأة و اللّه يا امير المؤمنين ما خنته و انّه بولده فبقى عمر لا يدرى ما يقول فسئل عن ذلك علىّ ( عليه السّلام ) فقال ( عليه السّلام )
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 587 | رضا معراجي