على غير وضوء و الصّلاة عليه جائزة فقال يا ابا الحسن قد قال اكبر من ذلك فقال و ما هو ؟
قال قال انّ لى فى الارض ما ليس لله فى السّماء قال ( عليه السّلام ) صدق له زوجة و ولد و تعالى اللّه عن الزّوجة و الولد فقال عمر كاد يهلك ابن الخطاب لو لا علىّ بن ابيطالب : ( اخرجه الحافظ الكنجى فى الكفايه ص 96 ، و ابن صبّاغ فى فصول المهمّه ص 18 )
از حذيفه نقل شده عمر را ملاقات كرد از او پرسيد : چگونه صبح كردى ؟ گفت : مىخواهى چگونه صبح كنم به خدا قسم صبح كردم در حالى كه حق را مكروه دارم و فتنه را دوست دارم و شهادت مىدهم به چيزى كه نديدهام و نگه مىدارم چيزى كه خلق نشده و بدون وضو نماز مىخوانم و براى من در زمين چيزى است كه براى خدا نيست . عمر خشمناك شد و فورا برگشت چون كار عجلهاى داشت و تصميم گرفت حذيفه را اذيت كند براى اين گفتار در راه به حضرت على ( عليه السّلام ) رسيد به او فرمود : چهچيز تو را خشمناك كرده گفت : به حذيفه برخوردم . گفتم : چگونه صبح كردى ؟ گفت : صبح كردم در حالى كه از حق خوشم نمىآيد .
فرمود : راست گويد از مرگ كه حق است خوشش نمىآيد . گفت : مىگويد فتنه را دوست دارم . فرمود : راست مىگويد مال و فرزند را دوست دارد خدا مىفرمايد اموال و اولاد شما فتنه است گفت : يا على گويد : شهادت مىدهم به چيزى كه نديدهام فرمود : راست مىگويد شهادت مىدهد به يگانگى خدا و مرگ و بعثت و قيامت و بهشت و دوزخ و صراط كه هيچكدام را نديده است . گفت : اى على مىگويد حفظ مىكنم غير آفريده را . فرمود : راست گويد كتاب خدا را گويد كه مخلوق نيست ( علّامه امينى گويد : اين قسمت حديث را ياران مخلوق بودن قرآن در حديث دستكارى كردهاند ) گفت : مىگويد بدون وضو نماز مىخوانم فرمود : راست مىگويد صلوات بر پسرعمويم مىفرستد كه بدون وضو صلوات فرستادن بر او جائز است گفت : اى ابو الحسن چيز بزرگتر از اينها گويد فرمود : چى ؟ گفت : گويد برايم در زمين چيزيست كه خداوند ندارد . فرمود : راست مىگويد او زن و فرزند دارد و خداوند منزّه است از آن . عمر گفت : نزديك بود پسر خطاب هلاك شود اگر على ( عليه السّلام ) نبود .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: رضا معراجي
ص٥٨٠