تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
فرياد زد و بر بازوى شترش زد و او را نشانيد و گفت : به خدا قسم منم صاحب سگهاى حوأب كه بر آن شبانه وارد شدم مرا بازگردانيد سه‌بار تكرار كرد و شترش را خواباند و ديگران هم اطراف او شترها را خواباندند و امتناع مىكرد از رفتن تا فردا همين‌وقت ( 24 ساعت توقف كرد ) ابن زبير نزد او آمد و گفت : زود باشيد خودتان را نجات دهيد به خدا قسم على ( ع ) به شما رسيد آنگاه همه حركت كردند و مرا ناسزا مىگفتند . ( كه چرا به عايشه گفته‌اى محله حوأب است ) . 3 - سپس علّامه امينى از 21 كتاب اهل تسنن چون حاكم فى المستدرك ( 3 / 364 ) ، مسعودى در مروج الذهب ( 2 / 10 ) ، ابن حجر فى فتح البارى ( 13 / 66 ) ، سيوطى در خصائص ( 2 / 137 ) . . . نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) به زبير فرمود : انّك تقاتل عليّا و انت ظالم له و حضرت على ( ع ) با اين حديث باز زبير در روز جمل احتجاج كرد و زبير قبول كرد . 4 - آنگاه علّامه امينى 18 حديث از اصحاب پيامبر ( ص ) چون عمار ، ابو ايوب انصارى ، ابن عباس ، ام سلمه و . . . از منابع اهل تسنن نقل مىكند كه پيامبر فرمود : على ( ع ) با ناكثين و قاسطين و مارقين مى جنگد كه يك نمونه آن به اين شرح است : قال ابو صادق قدم ابو ايّوب العراق فأهدت له الأزد جزرا فبعثوا بها معى فدخلت فسلّمت اليه و قلت له قد اكرمك اللّه بصحبة نبيّه و نزوله عليك فما لى اراك تستقبل النّاس تقاتلهم ؟ تستقبل هؤلاء مرّة و هؤلاء مرّة فقال انّ رسول اللّه ( ص ) عهد الينا ان نقاتل مع علىّ النّاكثين فقد قاتلناهم و عهد الينا ان نقاتل معه القاسطين وجّهنا اليهم يعنى معاويه و اصحابه و عهد الينا ان نقاتل مع علىّ المارقين فلم ارهم بعد : ابو صادق گويد : ابو ايوب وارد عراق شد قبيله ازد برايش پروارى هديه فرستاد كه من بردم بر او وارد شده سلام كردم و گفتم به او خداوند تو را به مصاحبت پيامبر گرامى داشت پس چرا مىبينم با مردم مىجنگى ؟ گاهى با اين گروه گاه با گروه ديگر روبرو مىشوى ؟ گفت : پيامبر از ما پيمان گرفت كه همراه على با ناكثين بجنگيم و ما جنگيديدم . پيامبر از ما پيمان گرفت با قاسطين بجنگيم و روبروى آن‌ها كه معاويه و يارانش باشند قرار داريم و پيامبر از ما