امينى هشت روايت كه پيامبر ( ص ) عائشه را نهى نمود در اينباره آورده است كه چند نمونه آن به شرح زير است .
1 - پيامبر به همسرانش فرمود : ايّتكنّ صاحبة الجمل الادبب - و هو كثير الشّعر - تخرج فينبحها كلاب الحوأب يقتل حولها قتلى كثير و تنجو بعد ما كادت تقتل : كداميك از شما صاحب شتر پرموى خواهد بود كه خروج مىكند و سگهاى محلهء حوأب بر او عوعو مىكنند كشتگان زيادى اطرافش بر زمين مىافتند و او تا نزديك كشته شدن مىرود و نجات مىيابد ( علّامه امينى 15 نفر از علماء بزرگ اهل تسنن را با مصادر آنها ذكر مىكند كه حديث فوق را آوردهاند مانند فيروزآبادى در قاموس ( 1 / 65 ) ، ابن اثير در النهايه ( 2 / 10 ) هيثمى در مجمع ( 7 / 234 ) سيوطى در جمع الجوامع و . . . )
همچنين علّامه امينى هفت حديث ديگر بههمين مضمون از دهها كتاب اهل تسنن نقل مىكند كه يك نمونه ديگر آن به عايشه پيامبر فرمود : يا حميراء كانّى بك تنبحك كلاب الحوأب تقاتلين عليّا و انت له ظالمة ( العقد الفريد 2 / 283 ) : اى حميراء گويا مىبينمت سگهاى محلهء حوأب بر تو بانگ زنند تو با على در حالى كه ظالم هستى جنگ مىكنى .
2 - علّامه امينى چهار روايت از منابع اهل تسنن نقل كرده كه عائشه وقتى به حوأب رسيد خواست برگردد و اطرافيان مانع شدند يك نمونه آن به اين شرح است : قال العرنى صاحب جمل عايشة لمّا طرقنا ماء الحوأب فنبحتنا كلابها قالوا اىّ ماء هذا ؟ قلت ماء الحوأب قال فصرخت عايشة باعلى صوتها ثمّ ضربت عضد بعيرها فأناخته ثمّ قالت انا و اللّه صاحبة كلاب الحوأب طروقا ردّونى تقول ذلك ثلاثا فاناخت و اناخوا حولها و هم على ذلك و هى تأبى حتّى كانت السّاعة الّتى اناخوا فيها من الغد قال فجاءها ابن زبير فقال النّجاء النّجاء فقد ادرككم و اللّه علىّ بن ابيطالب قال فارتحلوا و شتمونى ( تاريخ طبرى 5 / 171 )
عرنى صاحب شتر عايشه گفت : وقتى شبانه بر آب حوأب وارد شديم سگهاى حوأب بر ما عو عو كردند عايشه گفت : اين چه آبى است ؟ من گفتم : آب حوأب است عائشه با صداى بلند
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: رضا معراجي
ص٣٢٥