حالى كه اهل علم به اين آيه و حديثش استدلال مىكنند كه فعل قليل مبطل نماز نيست و صدقه مستحبى را زكات مىگويند و آنرا از آيات احكام شمردهاند ( جصاص در احكام القرآن ) سپس علّامه امينى با ذكر اينكه پيشوايان حديث اسناد حديث را به اشخاصى چون امير المؤمنين ( عليه السّلام ) ، ابن عباس ، ابى ذر ، عمّار ، جابر بن انصارى ، ابى رافع ، انس بن مالك ، سلمه بن كهيل ، عبد اللّه بن سلام مىرسانند . نام 66 نفر از بزرگان اهل تسنن كه حديث انگشترى را در كتابهاى خود آوردهاند را ذكر مىكند و بعد متن حديث را از طريق انس بن مالك نقل مىكند كه سائلى به مسجد آمد و مىگفت : من يقرض الملىّ الوفّى در اين موقع على ( ع ) به سائل اشاره كرد انگشتر را از دست من بيرون آور .
پيغمبر به عمر فرمود : واجب شد . عمر گفت : پدر و مادرم قربانت چه چيز واجب شد ؟ فرمود :
به خدا قسم بهشت بر او واجب شد . انگشترى را از دست خارج نكرد مگر خدا او را از هرگناه كوچك و بزرگ رهانيد . انس گويد : هنوز كسى از مسجد بيرون نرفته بود جبرئيل آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ . . .
را آورد و حسان بن ثابت اشعار خود را در اينباره سرود علّامه امينى با نقل 5 بيت از اشعار حسان بن ثابت كه در وصف فضائل حضرت على ( ع ) است به ايراد حميد الدّين آلوسى در نثر اللئالى على نظم الامالى ( ص 169 ) پرداخته كه به خاطر اينكه در اين آيه الّذين جمع آمده گفته است : تنها در حق على ( ع ) نبود بلكه دربارهء مهاجرين و انصار نازل شده كه على ( ع ) يكى از آنهاست . آنگاه علّامه امينى 20 آيه قرآن را نقل مىكند كه در آن لفظ جمع به كار رفته است ولى در كتابهاى اهل تسنن به افراد تأويل كردهاند يا شأن نزول آن را افراد خاص بيان كردهاند و علّت آن هم اين است كه اگر حكمى به عنوان عموم صادر شود تا ديگران را به آوردن نظيرش تشويق يا از آوردن شبيهش بازدارد بليغتر است .
218 - على ( عليه السّلام ) قبل از همه ايمان آورد :
وى مىنويسد : رافضيان نمىتوانند ايمان على و عدالتش و اينكه او اهل بهشت است را ثابت