تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
( حافظ ابن عدى از ابى يعلى از كامل بن طلحه از ابى لهيعه تا آخر سند نقل كرده و نيز ابن كثير در تاريخش 7 / 359 آورده و . . . ) عبد اللّه بن عمر گويد : پيامبر در بيماريش گفت : برادرم را بخوانيد ابو بكر را فراخواندند روى برگرداند . سپس فرمود : برادرم را بخوانيد عمر را خواندند روى برگرداند . سپس فرمود : برادرم را بخوانيد عثمان را فراخواندند روى برگرداند . سپس فرمود : برادرم را بخوانيد على بن ابيطالب را خواندند . وقتى آمد پيامبر او را به پارچه‌اى پوشاند هنگاميكه على ( ع ) از نزد پيامبر خارج شد سؤال شد پيامبر چه گفت ؟ گفت : مرا هزار باب آموخت كه از هربابى هزار باب ديگر گشوده شود . 5 - عبد اللّه بن عمر عن رسول اللّه ( ص ) علىّ اخى فى الدّنيا و الاخرة . اخرجه الطّبرانى و السّيوطى فى الجامع الصّغير 2 / 140 و حسنّه و قال المناوى فى فيض القدير 4 / 255 بعد ذكره كيف ؟ و قد بعث رسول اللّه ( ص ) يوم الاثنين فاسلم علىّ و صلّى يوم الثّلاثا فمكث يصلّى مسخفيا سبع سنين كما رواه الطّبرى عن ابى رافع و يريد بذالك بيان المشاكلة و المماثلة فى الاخوّة بينهما : عبد اللّه بن عمر از پيامبر نقل كرده كه فرمود : على در دنيا و آخرت برادر من است و اين روايت را طبرانى نقل كرده و سيوطى آن را حسن دانسته و مناوى بعد از بيان روايت گفته چرا چنين نباشد پيامبر روز دوشنبه مبعوث شد و على ( ع ) بلافاصله اسلام آورد و از روز سه‌شنبه به مدت 7 سال مخفيانه نماز مىخواند ( چنان كه اين روايت را طبرانى از ابى رافع نقل كرده و مقصودش از برادرى همانندى آن‌دو است . ) 6 - عن الزّهرى فى حديث حول حرب الجمل فقالت عايشة لرجّل من ضبّه و هو آخذ بخطام جملها او بعيرها اين ترى علىّ بن ابيطالب و قال هو ذا واقف رافع يده الى السّماء فنظرت فقالت ما اشبهه باخيه قال الضّبّى و من اخوه قالت رسول اللّه ( ص ) قال فلا ارانى أقاتل رجلا هو اخو رسول اللّه ( ص ) فنبذ خطام راحلتها من يده و مال اليه ( المحاسن و المساوى 1 / 35 ) در حديث زهرى در پيرامون جنگ جمل نقل شده عائشه به مردى از قبيله ضبّه كه زمام شتر او را بدست گرفته بود گفت : على را كجا مىبينى ؟ گفت : ايستاده است و دستش به سوى آسمان بلند است عايشه نگاه كرد و گفت : چقدر به برادرش شبيه است . مرد گفت : برادرش كيست ؟ گفت : رسول اللّه ( ص ) . آن مرد گفت : ديگر مرا كسى نخواهد ديد كه با برادر پيامبر