تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
اخذ عليّ ( عليه السّلام ) بيد الحسن و الحسين و اقبلوا الى رسول اللّه ( ص ) فلمّا ابصرهم و هم يرتعشون كالفراخ من شدّة الجوع قال ما اشدّ ما يسؤني ما ارى بكم و قام فانطلق معهم فرأى فاطمة في محرابها قد التّصق ظهرها ببطنها و غارت عيناها فساء ذلك فنزل جبرئيل و قال خذها يا محمّد هناك اللّه في اهل بيتك فاقرأه السّورة . . . ابن عباس گويد : حسن و حسين مريض شدند پيامبر به همراه گروهى از مردم از آن‌ها عيادت كرد و به على ( عليه السّلام ) فرمود : خوب است براى فرزندانت نذر كنى . على و فاطمه و فضه كنيزشان نذر كردند هرگاه دو فرزندشان از بيمارى خوب شدند سه روز ، روزه بگيرند سپس آن‌ها شفا يافتند و چيزى در خانه نداشتند . لذا حضرت على ( ع ) سه صاع جو از شمعون يهودى قرض گرفت . فاطمه ( س ) ( روز اول ) يك صاع از آن را 5 قرص نان بعدد آن‌ها طبخ كرد وقت افطار مقابل آن‌ها نهاد تا افطار كنند كه سائلى درب را زد و گفت : سلام بر شما اهل بيت من يكى از مساكين مسلمين هستم مرا طعام دهيد ، خداوند شما را از غذاهاى بهشت بخوراند . در اين موقع همه نان‌هاى خود را به او دادند و با آب افطار كردند فردا را هم روزه گرفتند وقت افطار نان‌ها را مقابل خود نهادند كه افطار كنند يتيمى آمد آن‌ها او را بر خود مقدّم داشتند و روز سوم نيز اسيرى آمد و مثل روز قبل او را بر خود مقدّم داشتند چون صبح ( روز چهارم ) شد على ( ع ) دست حسن و حسين را گرفت و به طرف پيامبر رفت وقتى پيامبر آن‌ها را ديد مانند جوجه از شدت گرسنگى مىلرزيدند فرمود : چقدر مرا ناراحت مىكند كه شما را اينطور مى بينم و از جا بلند شد و با آن‌ها رفت و فاطمه را در محراب عبادتش ديد در حالى كه شكمش به پشت چسبيده و حدقه در چشمش فرورفته بود . پيامبر بسيار نگران شد پس جبرئيل نازل شد و گفت : بگير اى پيامبر گوارا باد ترا در اهل بيتت و سورهء هل اتى را بر او فروخواند .

205 - برادرى على ( ع ) و پيامبر ( ص )

وى مىنويسد پيامبر فرمود : اگر من كسى را بدوستى خود مىگرفتم ابو بكر را برمىگزيدم ولى او برادر من و مصاحب من است و اين مطلبى است كه غير آن درست نيست اما