خشم مىشد روزى به او گفتم از چه چيز شيعه بدت مىآيد كه وقتى اسم شيعه برده مىشود ناراحت مىشوى ؟ گفت : از هيچچيز شيعه مانند شين اول اسمش بدم نمىآيد زيرا من شين را نديدم مگر در هركلمهء زشتى از قبيل : شرّ ، شوم ، شيطان ، شغب ( شرّ زياد ) شغاء ( بدبختى ) شفار ( نقص ) شرر ، شين ، شوك ( خار ) شكوى ، شهره ( افتضاح ) شتم ( فحش ) شحّ ( بخل ) ابو عثمان گفت : بدين ترتيب ديگر اسامى تشيع واژگونه شد » علّامه امينى در پاسخ او مطالبى را به شرح زير بيان مىكند :
1 - شگفتى از سفاهت پيرمرد بداخلاق كه چون نتوانسته عيبى براى شيعه بدست آورد اين عيب را تراشيده اگر اين بهانهگيرى مجاز باشد به قرآن هم سرايت مىكند كه در سوره صافات آيه 83 مىفرمايد :
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ .
2 - ابو عثمان هم به عقل ناقص خود بدون دليل از آن پيرمرد سفيه پيروى كرده . 3 - چرا در اين قصهء دروغين پيرمرد به كلماتى توجه نكرد كه حرف اول آن با اسم شيعه متحد است مثل شريعت ، شمس ، شروق ( تابش ) شعاع ، شفق ، شهد ، شفاعت ، شرف ، شباب ، شكر ، شهامت ، شأن ، شجاعت ، تا خوشش بيايد . 4 - آيا شيعه نمى تواند مانند اين پيرمرد بداخلاق بگويد من از سنى بخاطر سين اول آن بدم مىآيد كه آن را در كلماتى مانند ، سام ، ( مرگ ) سئم ، سعر ( آتش ) سقر ( دوزخ ) سبى ( اسارت ) سقم ( بيمارى ) سمّ ، سموم ، سوئه ( بدى ) سهم ( تير ) سهو ، سرطان ، سرقت ، سفه ، سفل ، سخب ، ( سروصدا ) سخط ، سخف ، سقط ، سلّ ، سليطه ، سماجت ، مىيابيم ولى شيعيان عقلاء و حكمايند و به اين ياوهها توجه نمىكنند و هيچ بنيادى را با اين خرافات بدنام نمىكنند .
ملاحظات : 1 - علّامه امينى اشاره مىكند : اين پارهاى از جعليات ابن عبد ربّه بود و پرداختن به همه آنها كتاب بزرگى را تشكيل مىدهد بعلاوه اين كتاب اشتباهات تاريخى هم دارد مثل اينكه مينويسد : زيد شهيد در خراسان خروج كرد و آنجا كشته شد و به دار آويخته شد ( عقد الفريد 2 / 146 )
2 - ابن تيميه در منهاج السنه چون از مجعولات ابن عبد ربّه خوشش آمده آنها را نقل كرده و