اللّيالى حتّى تصير طوس مختلف شيعتى و زوّارى الا فمن زارنى فى غربتى بطوس كان معى فى درجتى يوم القيامة مغفورا له .
امام فرمود : قبر من است و تا شب و روز در رفتوآمد است طوس محل رفتوآمد شيعيان و زائرين من است آگاه باشيد هركس مرا در غربت در طوس زيارت كند با درجه من است و روز قيامت آمرزيده است .
168 - يكى از اجنّه و قصيده دعبل
دعبل گويد : چون از خليفهء وقت گريختم در فكر بودم قصيدهاى در ستايش عبد اللّه بن طاهر گويم
شب بود در همين انديشه بودم صدائى شنيدم گفت السّلام عليك و رحمهء اللّه و بركاته خدايت رحمت كند فاقشعرّ بدني من ذالك و نالني امر عظيم فقال لي لا ترع عافاك اللّه فانّي رجل من اخوانك من الجنّ من ساكني اليمن طرء الينا طاري من اهل العراق فانشدنا قصيدتك مدارس آيات خلت من تلاوة فاحببت ان اسمعها منك قال فانشدته ايّاها فبكي حتّي خرّ ثمّ قال رحمك اللّه احدّثك يزيد في نيّتك و يعينك علي التّمسّك لمذهبك ؟ قلت بلي قال مكثت حينا اسمع ندكر جعفر بن محمّد ( ع ) فصرت الى المدينة فسمعته يقول حدّثني ابي عن ابيه عن جدّه انّ رسول اللّه ( ص ) قال عليّ و شيعته هم الفائزون ثمّ ودّعني لينصرف فقلت له يرحمك اللّه ان رايت ان تخبرني باسمك فافعل قال انا ظبيان بن عامر ( معاهد التنصيص 1 / 205 )
پوست بدنم لرزيد و هراسى عظيم پيدا كردم به من گفت : نترس خدايت ببخشد همانا من يكى از برادران تو از طائفه جن هستم كه در يمن ساكنم مهمانى از عراق بر ما وارد شد شعرت را خواند ( مدارس آيات خلت ) من خوش داشتم از خودت بشنوم دعبل گويد : اشعار را خواندم او گريست تا برو به زمين افتاد بعد گفت : خدايت رحمت كند آيا حديثى به تو نگويم تا به خلوص نيت تو بيفزايد و در چنگ زدن به مذهبت تو را يارى كند ؟ گفتم بلى گفت مدتى به شنيدن آواى امام صادق ( ع ) گوش دادم و در مدينه خدمت او رسيدم پس شنيدم مىفرمود : پدرم از