166 - صله امام رضا ( ع ) به دعبل
1 - دعبل گويد تا قصيده تمام شد حضرت رضا ( ع ) سهبار فرمود : احسنت و دههزار درهم از آن سيمهائى كه به نام حضرتش زده بودند و پس از آن به هيچكس داده نشده بود به همراه جامههاى زيادى به من داد و من به عراق آمدم هردرهم را به ده درهم به شيعيان فروختم و يكصدهزار درهم به دست آوردم و اين نخستين ثروتى بود كه گردآوردم . 2 - ابن مهرويه گفته حذيفه بن محمّد از دعبل حديث كرد كه گفت از امام رضا ( ع ) جامهاى كه به تن مى كرد خواستم كه كفن خود كنم . حضرت جبّهاى به تن داشت به من داد . مردم قم فهميدند و دعبل به قم كه رسيد به او گفتند به سيصدهزار درهم بفروشد راضى نشد ، به زور از او گرفتند و گفتند يا پول را قبول كن يا خود دانى ، دعبل قسم خورد من برغبت نمىدهم براى شما هم سودى ندارد و شكايت شما را به امام رضا ( ع ) مىكنم ، آنها با او اينطور سازش كردند كه 300 هزار درهم با آستين جبّه را به او بدهند و او راضى شد و آن آستين را بر دوش مىبست و كنيزى داشت چشمش كور شد آن قسمت جبه به چشمش كشيد خوب شد و دستور داد در كفنش گذارند ( معجم الادباء 10 / 196 معاهد التنصيص 1 / 25 )
167 - امام رضا ( ع ) دو بيت به قصيده دعبل اضافه مىكند .
صدوق در العيون صفحه 368 و امالى صفحه 211 از هروى روايت كرده وقتى دعبل سرود
و قبر ببغداد لنفس زكيّة * تضمنّها الرّحمان فى الغرفات
امام رضا ( ع ) به او فرمود : همينجا دو بيت به آن اضافه نكنم كه قصيده تمام شود ؟ دعبل گفت نعم فقال الرضا ( ع )
و قبر بطوس يالها من مصيبة * توقد فى الاحشاء بالحرقات
الى الحشر حتّى يبعث اللّه قائما * يفرّج عنّا الهمّ و الكربات
و قبرى به طوس وامصيبتا بر آنكه تا ظهور قائم ( عج ) كه غمها را بر طرف مىكند محلّ اشك و مصيبت است . دعبل گويد : پرسيدم اين قبر كيست ؟ فقال الرّضا ( ع ) قبرى و لا تنقض الايّام و