و محبت شما را از ترس دشمن ناسازگار مخفى مىدارم و اينك كه سختيهاى زمانه احاطهام كرده به آسايش آخرت دل دارم .
نمىبينى كه سى سال است كه شب و روزم را به حسرت گذراندهام .
مىبينم كه دارائى خاندان پيامبر در دست ديگران تقسيم شده و دست خودشان از آن تهى شده است .
خاندان پيامبر لاغراندام و خاندان زياد گردنكلفت شدهاند .
دختران زياد پردهنشين و دختران آل پيامبر در بيابانها .
چون از اين خاندان يكى كشته مىشد دستى كه اينان به انتقام مىگشودند از ظلم و ستم بسته بود .
من اگر به آنچه امروز و فردا واقع مىشود اميد نمىداشتم قلبم از حسرت آل رسول در سينهام قطع مىشد .
اميد من به خروج امامى است كه ناگزير قيام مىكند بنام خدا با بركتهاى فراوان .
و حق و باطل را از هم جدا مىكند به نعمت و نقمت پاداش مىدهد .
پس من دست از جدال با دشمن كوتاه مىكنم چه اشكريزان مرا بس است .
پس اى نفس خرم باش كه آنچه آمدنى است دور نيست .
اگر خداوند روزگار مرا به آن دولت نزديك و عمرم را دراز كند .
دل خود را خنك و بار غم جان را سبك و تيغ خود را به خون دشمنم سيراب مىكنم .
راستى كه هدايت اين دشمنان به كندن آفتاب و شنوانيدن سخن به سنگ سخت مىماند .
برخى از اينان حق را مىشناسند و از آن سود نمىبرند و برخى ديگر هوسباز و شبههانگيزند .
مرا از ايشان بسكه دارم از غصّهاى گلوگير كه بالا و پايينش نتوانم برد .
مىميرم و سينهام از بار گران اندوه به تنگ آمده و مالامال درد است .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: رضا معراجي
ص٢٦٢