تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
و محبت شما را از ترس دشمن ناسازگار مخفى مىدارم و اينك كه سختيهاى زمانه احاطه‌ام كرده به آسايش آخرت دل دارم . نمىبينى كه سى سال است كه شب و روزم را به حسرت گذرانده‌ام . مىبينم كه دارائى خاندان پيامبر در دست ديگران تقسيم شده و دست خودشان از آن تهى شده است . خاندان پيامبر لاغراندام و خاندان زياد گردن‌كلفت شده‌اند . دختران زياد پرده‌نشين و دختران آل پيامبر در بيابان‌ها . چون از اين خاندان يكى كشته مىشد دستى كه اينان به انتقام مىگشودند از ظلم و ستم بسته بود . من اگر به آنچه امروز و فردا واقع مىشود اميد نمىداشتم قلبم از حسرت آل رسول در سينه‌ام قطع مىشد . اميد من به خروج امامى است كه ناگزير قيام مىكند بنام خدا با بركتهاى فراوان . و حق و باطل را از هم جدا مىكند به نعمت و نقمت پاداش مىدهد . پس من دست از جدال با دشمن كوتاه مىكنم چه اشك‌ريزان مرا بس است . پس اى نفس خرم باش كه آنچه آمدنى است دور نيست . اگر خداوند روزگار مرا به آن دولت نزديك و عمرم را دراز كند . دل خود را خنك و بار غم جان را سبك و تيغ خود را به خون دشمنم سيراب مىكنم . راستى كه هدايت اين دشمنان به كندن آفتاب و شنوانيدن سخن به سنگ سخت مىماند . برخى از اينان حق را مىشناسند و از آن سود نمىبرند و برخى ديگر هوسباز و شبهه‌انگيزند . مرا از ايشان بس‌كه دارم از غصّه‌اى گلوگير كه بالا و پايينش نتوانم برد . مىميرم و سينه‌ام از بار گران اندوه به تنگ آمده و مالامال درد است .