تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
ب : طبقات الشعراء 3 - خانواده‌شان معروف به علم و ادب بودند برادرش ابو الحسن على شاعر بوده و بطوريكه در فهرست آمده ديوان 50 برگى داشته و همين برادر دعبل گويد ما امسال ( 198 ) خدمت امام رضا ( ع ) رسيديم و تا پايان سال 200 در محضرش مانديم و سپس به قم رفتيم پس از آنكه سرورم امام رضا ( ع ) پيراهن خز سبزى و انگشترى عقيق با درهم‌هاى رضوى به برادرم داد و فرمود : به قم برو كه بهره‌ها مىبرى و فرمود : اين پيراهن را نگه دار كه در آن در 1000 شب هزار ركعت نماز خوانده و هزار ختم قرآن كرده‌ام ( فهرست نجاشى ص 229 ) و برادر ديگرش رزين نيز از شاعران اهل بيت است .

171 - فداكارى و جانثارى دعبل

وى با خلفاء زمان خود مثل مأمون ، معتصم درافتاد و بخاطر تحت تعقيب بودن در حال گشت وگذار بين بصره و دمشق بود و بروزگار مطلب بن عبد اللّه بن مالك وارد مصر شد . وى دعبل را به ولايت أسوان گمارد و چون خبر يافت هجوش كرده عزل‌نامه نوشت و به غلامش داد و گفت : مىروى روز جمعه وقتى دعبل بر منبر نشست كه خطبه بخواند عزل‌نامه را به او مى دهى و او را از منبر به پايين مىكشى و خود به‌جاى او مىنشينى . غلام نيز چنين كرد وقتى عزل‌نامه را داد دعبل گفت بگذار بعد از خطبه نامه را مىخوانم غلام گفت من مأمورم الان بخوانى دعبل هم خواند و از منبر پايين آمد ( اغانى 18 / 47 ) او به خاطر اشعار تندش در ذمّ دشمنان اهل بيت و اشعارى كه در مدح اهل بيت سروده بود عمرش را در بيابان‌ها بود از خانه بيرون مىشد و سالها دور دنيا مىگشت و به خاطر كثرت سفرهايش و حتى با دزدان بيابانها مأنوس شده بود و به آنها غذا و آب مىداد آنها هم از او مواظبت مىكردند و خودش گفته بود 50 سال است چوبهء دار بر دوش مىكشم كسى را نمىيابم مرا به دار كشد . به محمّد بن عبد الملك زيّات وزير گفتند چرا دعبل را كه در ضد تو شعر گفته جواب نمىدهى ؟ گفت : او 30 سال است چوبه دارش را بدوش دارد و بىباكانه در جستجوى كسى است كه وى را بر آن
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 266 | رضا معراجي