اين بيت را كه خواندم حضرت رضا ( ع ) چنان گريست كه از هوش رفت خدمتگزارانش اشاره كردند آرام گير ، من خاموش شدم . حضرت كه به هوش آمد فرمود : بخوان دوباره خواندم به اين بيت كه رسيدم حضرت از هوش رفت ، خادم اشاره كرد ، من آرام شدم ، ساعتى گذشت حضرت فرمود بخوان من قصيده را تا آخر ادامه دادم ( كه ادامه آن بهقرار زير است . )
فلو لا الّذى ارجوه فى اليوم اوغد * لقطّع قلبى اثرهم حسراتى
خروج امام لاث 4 ق محالة خارج * يقوم على اسم اللّه و البركات
يميّز فينا كلّ حقّ و باطل * و يجزى على النّعماء و النّقمات
ساقصر نفسى جاهدا عن جدالهم * كفانى ما القى من العبرات
فيا نفسى طيبى ثمّ يا نفسى ابشرى * فغير بعيد كلّ ما هوآت
فان قرب الرّحمن من تلك مدتى * و اخرّ من عمرى لطول حياتى
شفيت و لم اترك لنفسى رزية * و روّيت منهم منصلى و قناتى
فمن عارف لم ينتفع و معاند * يميل مع الاهواء و الشّبهات
قصارى منهم ان اموت بغصّة * ترددّ بين الصّدر و اللّهوات
كانّك بالاضلاع قد ضاق رحبها * لما ضمنت من شدّة الزّفرات
( ياقوت حموى در معجم الادباء 4 / 196 )
آموزشگاههاى قرآن از تلاوت آن تهى شد و خانهء نبوت ويران شد .
خاندان پيامبر را خيف منى و به ركن و عرفات و در مروه منزلها بود .
خانههائى كه متعلق به على و جعفر و حمزه و سجاد پيشانى پينهبسته داشت .
خانههائى كه ويران از بارانهاى بسيار رحمت است نه از گذشت روزگاران
بايستيد تا از خانههاى بىصاحب بپرسيم چندگاه است كه روزگار نمازها و روزهاشان به سر آمده است .
و آنها كه غربت از وطن پراكندهشان كرد كجا رفتند ؟