و مضافا ابن جوزى در تذكره ( ص 20 ) ابو الفرج اصفهانى در مرج البحرين و ابن طلحه شافعى در مطالب السئول ( ص 16 ) لفظ مولى در حديث غدير را حمل بر اولى بالشى نمودند « 12 » .
قرينه دوم : دنبالهء حديث كه فرمود : اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و قبلا گذشت كه علماء اهل تسنن اين حديث را صحيح دانستند كه از چند جهت با معانى اولى بالشىء كه ملازم با امامت است ملازم است 1 - پيامبر مىدانست امر امامت مستلزم يارانى است كه على ( ع ) را يارى رسانند و از طرفى افرادى به آن دشمنى و حسادت مى كنند لذا دعا به يارىكنندگان و نفرين به دشمنىكنندگان نمود . 2 - سياق اللّهم وال من والاه افادهء عموميت افرادى كه از كلمهء من فهميده مىشود و عموميت زمانى و حالى كه از حذف متعلق معلوم مىگردد دلالت بر عصمت حضرت على ( ع ) دارد زيرا ميفرمايد به هرزمان و حالى يارى او واجب و دشمنى او دشمنى خداست و اين مستلزم اين است كه در تمام حالات و زمانها معصوم باشد .
3 - اينكه پيامبر من كنت مولاه را با دعا به حاضرين و . . . تمام كند مىرساند پيامبر ( ص ) در صدد تعيينتكليف مردم بوده است كه همان اطاعت از على ( ع ) باشد و اين فقط با معنى اولى سازگار است .
قرينه سوم : فرمايش پيامبر كه ايّها النّاس بم تشهدون ؟ قالوا نشهد ان لا إله الّا اللّه قال ثمّ مه ؟ قالوا و انّ محمّد عبده و رسوله قال ( ص ) فمن وليّكم ؟ قالوا اللّه و رسوله مولانا ثمّ ضرب بيده الى عضد علىّ ( ع ) فاقامه من يكن اللّه و رسوله فانّ هذا مولاه و اين جملهها در روايت جرير و روايتى كه از خود حضرت على ( ع ) و زيد بن ارقم و عامر بن ليلى و حذيفه با كم و زياد الفاظ آمده است بنابراين واقع شدن ولايت در سياق شهادت بتوحيد و رسالت غير از الويت و اولى بودن را نمىرساند .
قرينه چهارم : فرمايش پيامبر ( ص ) انّ اللّه ارسلنى برسالة ضاق بها صدرى و ظننت انّ النّاس مكذبى فاوعدنى لا بلغها او ليغذّبنى خداوند مرا به امرى مأمور كرد كه سينهام تنگ شد و فكر
هامش
( 12 ) - براى اطلاع بيشتر به جلد اول الغدير مراجعه شود .