تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
مسجد بازمىشد بسته شد جز در خانهء او . او كسى استكه در جنگ خيبر پرچم را بدست گرفت و در خيبر را كند و پيامبر آب دهان به چشمانش كشيد كه بعد از آن به بيمارى چشم مبتلا نشد و بعد از آن روز ( روز خيبر كه پيامبر ( ص ) آب دهان به چشمان على ( ع ) كشيد ) هيچ گرم و سردى در او مؤثر نشد و او صاحب غدير است كه پيامبر ( ص ) نام او را برد و مردم را ملزم به ولايت او نمود و عظمت او را براى مردم بيان داشت و فرمود : اى مردم چه‌كسى سزاوارتر است از شما به شما ؟ گفتند خدا و پيامبر ( ص ) فرمود : پس هركس من مولاى او هستم پس اين على ( ع ) هم مولاى اوست .

45 - احتجاج عمر بن عبد العزيز خليفه اموى متوفى 101

حافظ ابو نعيم در حليه الاولياء ( 5 / 364 ) با پنج واسطه نقل مىكند از يزيد بن عمر بن مورق قال : كنت بالشّام و عمر بن عبد العزيز يعطى النّاس فقدّ مت اليه فقال لى ممن انت ؟ قلت من قريش قال من اىّ قريش ؟ قلت من بنى هاشم قال فسكت فقال من اىّ بنى هاشم ؟ قلت مولى علىّ ( ع ) ؟ قال من على ( ع ) فسك قال فوضع يده على صدره فقال و انا و اللّه مولى علىّ بن ابيطالب ( ع ) كرّم اللّه وجهه ثمّ قال حدّثنى عدّه انّهم سمعوا النّبى ( ص ) يقول من كنت مولاه فعلىّ مولاه ثم قال يا مزاحم كم تعطى امثاله ؟ قال مأة او مأتين درهم قال اعطه خمسين دينارا ( قال ابن ابى داود قال ستين دينارا لولايته علىّ ابن ابيطالب ) ثمّ قال الحق ببلدك فسيأتيك مثل ما تأتى نظراءك . يزيد بن عمر بن مورق گفت : من در شام بودم عمر بن عبد العزيز به مردم بخشش مىكرد من پيش او رفتم . گفت : تو كيستى ؟ گفتم از قريش . گفت : از چه تيرهء قريش ؟ گفتم : از بنى هاشم كمى سكوت كرد و پرسيد از كدام بنى هاشم ؟ گفتم : از دوستان على . گفت : على كيست ؟ و ساكت شد سپس دست بر سينه نهاد و گفت : من هم به خدا از دوستان على ابن ابيطالب هستم پس گفت : عدّه‌اى براى من حديث نموده‌اند كه از پيامبر ( ص ) شنيدند مىفرمود : هركس من مولاى او هستم على هم مولاى اوست . پس به مزاحم گفت : به افرادى مثل اين