تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
نسبت به آن‌دو واجب نمىكند . ( اطاعت از مولى ) گفتم : مردم مىگويند كه داستان غدير به سبب زيد بن حارثه بوده كه جريانى بين او و على ( ع ) دست داده بود و او ولايت على ( ع ) را در آن جريان انكار كرد . لذا پيامبر ( ص ) فرمود : من كنت مولاه فعلّى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه مأمون گفت : پيامبر اين سخن را كجا فرمود مگر در بازگشت از حجه الوداع نفرمود ؟ گفتم : بلى . مأمون گفت : زيد بن حارثه قبل از غدير كشته شده بود ( در جنگ موته ) چگونه رضايت دادى براى خود به قبول چنين شايعهء بىاساسى ، به من خبر ده اگر پسرى داشته باشى 15 ساله و بگويد مولاى من مولاى پسرعموى من است . مردم اين را بدانيد درحاليكه همه مردم مىدانند و اين پسر در مقام تعريف از چيزيست كه همه مىدانند آيا اين ناپسند نيست ؟ گفتم : چرا ؟ گفت : اى اسحاق آيا پسر 15 ساله‌ات را از چنين عملى منزّه مى دانى ولى رسول خدا را از آن منزّه نمىشمارى ؟ واى بر شما قرار ندهيد فقها را ارباب خود خداوند فرمايد : گرفتند علمائشان را ( يهود و نصارى ) خدايان درحاليكه آنها براى علمائشان نماز نمىخواندند و روزه نمىگرفتند فقط به هرچه علماء دستور مىدادند ( بدون داورى عقل و شرع ) عمل مىكردند . ملاحظه : 1 - ابن مسكويه در نديم الفريد آورده كه مأمون نامه‌اى به بنىهاشم نوشت كه در ميان مهاجرين احدى قيام به خدمت و فداكارى براى پيامبر ( ص ) چون على ( ع ) ننمود او بود كه در ليلهء المبيت بر فراش پيامبر خوابيد تا آنجا كه مىنويسد : و هو صاحب الولايهء فى حديث غدير خم و قوله ( ص ) انت منّى بمنزلهء هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى و اين حديث را همچنين ينابيع الموده صفحه 484 و العقبات ( 1 / 147 ) آورده‌اند .

47 - اعتراف مسعودى

قال ابو الحسن المسعودى الشافعى فى مروج الذهب ( 2 / 49 ) « و الاشياء الّتى استحق بها اصحاب رسول اللّه ( ص ) الفضل هى السّبق الى الايمان و الهجرة و النصرة لرسول اللّه ( ص ) و القربى منه و القناعة و بذل النّفس له و العلم بالكتاب و الجهاد فى سبيل اللّه و الورع و الزّهد و القضا و الحكم و العقة و العلم و كلّ