تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
من أصل فيه عن رسول اللّه خلاف ما قلت ، فالقول ما قال رسول اللّه و هو قولى ؛ هركسى برايش اين وضعيت پيش مىآيد كه سنت رسول خدا را فراموش مىكند يا به آن دست نمىيابد . بنابراين هرگاه من فتوايى دادم و يا اصلى را پايه گذاردم كه از رسول خدا ، خلاف آن نقل شده باشد ، گفتهء رسول خدا سخن حق است و فتواى من نيز همان گفتهء رسول است . » « 1 » 2 - « إذا وجدتم فى كتابى خلاف سنّة رسول اللّه فقولوا بسنّة رسول اللّه و دعوا ما قلت ؛ هرگاه در كتاب من ، چيزى بر خلاف سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يافتيد ، سنت پيامبر را بگيريد و گفتهء مرا رها سازيد . » « 2 » 3 - « و أنتم أعلم بالحديث و الرّجال منّى فإذا كان الحديث الصّحيح فاعلمونى به أىّ شىء يكون كوفيّا أو بصريّا أو شاميّا ، حتّى أذهب إليه إذا كان صحيحا ؛ ( در خطاب به امام احمد بن حنبل ) « شما به حديث و رجال از من آگاه‌تريد ، پس هرگاه حديث صحيحى يافتيد ، مرا از آن آگاه سازيد ؛ اين‌كه چه نوع حديثى است ؟ راويان آن كوفى هستند يا بصرى و يا شامى ، تا من در صورتى كه حديث صحيحى بود ، براساس آن فتوا دهم . » « 3 » 4 - « كلّ مسألة صحيح فيها الخبر عن رسول اللّه عند أهل النّقل بخلاف ما قلت ، فأنا راجع عنها فى حياتى و بعد موتى ؛ هر مسأله‌اى كه راويان اخبار ، در مورد آن خبر صحيحى از پيامبر ، بر خلاف گفتهء من نقل نمودند ، من از فتوانيم در آن مسئله ، در حيات و بعد از حياتم ، رجوع مىنمايم . » « 4 » 5 - « إذا رأيتمونى أقول قولا و قد صحّ عن النّبىّ خلافه فاعلموا أنّ عقلى قد ذهب ؛ هرگاه مشاهده كرديد ؛ من چيزى را گفته‌ام كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خلاف آن نقل شده ، بدانيد كه عقل من به اشتباه افتاده است . » « 5 »
هامش
( 1 ) - حاكم آن را با سندى كه به شافعى مىرسد ، نقل كرده است . همان‌گونه كه ابن عساكر در تاريخ دمشق ( 15 / 1 / 3 ) آورده و در اعلام الموقعين ( 2 / 263 ، 364 ) و الايقاظ ، صفحهء 100 نيز آمده است . ( 2 ) - ذمّ الكلام ( 3 / 47 / 1 ) ، الاحتجاج بالشافعى ( 8 / 2 ) . ( 3 ) - الاحتجاج بالشافعى ( 8 / 1 ) ، ابن عبد البر در الانتقاء ، صفحهء 75 ، ابن جوزى در مناقب امام احمد ، صفحهء 499 و . . . ( 4 ) - هروى در ذم الكلام ( 47 / 1 ) و ابن قيم در اعلام الموقعين ( 2 / 3 / 63 ) . ( 5 ) - ابو القاسم سمرقندى در امالى آن را آورده ، همان‌طور كه ابو حفص مؤدب در منتفى ( 234 / 1 ) و ابن عساكر در