اى كاش ! به همهء اينها اكتفا مىكردند و او را با آنچنان كلمهاى ناراحت نمىكردند كه :
رسول خدا هذيان مىگويد ، در صورتى كه در حالت احتضار ميان آنها افتاده بود . آه ، چه كلمهاى در پايان زندگى و وداع با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتند ! !
گويا با عمل نكردن به اين نص و كتاب خدا را كافى دانستن ، نشنيده بودند كه قرآن شبانهروز فرياد مىزند :
« ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ؛
آنچه پيامبر به شما عطا كرد ، بگيريد و از آنچه شما را نهى نمود ، اجتناب ورزيد » « 1 » .
و گويا هنگامى كه گفتند : پيامبر هذيان مىگويد ، اين آيهء قرآن را نخوانده بودند كه مىفرمايد : « اين سخن فرستادهاى كريم است ، نيرومند و در پيشگاه صاحب عرش منزلت دارد ، مطاع است و امين ، صاحب شما مجنون و ديوانه نيست . » « 2 »
و نيز گويا ، اين آيه را قرائت نكرده بودند كه : « اين قول فرستادهاى است كريم ، نه قول شاعر ، چه كم ايمان داريد ، و نه قول كاهن ، چقدر كم متذكر مىگرديد ، تنزيلى است از ناحيهء پروردگار عالميان . » « 3 »
و نيز گويا مطالعه نكرده بودند كه مىفرمايد : « صاحب شما گمراه نشده و در بيراهه نيست . از روى هوا و هوس سخن نمىگويد ، آنچه مىگويد به او وحى شده ، فردى نيرومند و قوى به او تعليم داده است . » « 4 »
و گويا ديگر آيههاى روشن را نشنيدهاند كه تصريح دارد ؛ وى معصوم است و سخنانش از هذيان و كلمات بدون فكر پيراسته است . به علاوه ، عقل ، خود مستقلا بر عصمت وى دلالت مىكند ؛ بر اينكه پيامبر هرگز بيهوده نمىگويد .
اما حقيقت اين است ؛ آنها مىدانستند كه آن حضرت مىخواهد عهد و پيمان خلافت را محكمتر كند و نص را بر وصايت و خلافت على عليه السّلام ، بالخصوص ، و بر ائمهء عترت عليه السّلام ، بهطور عموم ، مؤكد سازد . لذا او را از اين كار بازداشتند ، چنانكه خليفهء دوم در بحث و گفتوگويى كه بين او و ابن عباس درگرفت ، به آن تصريح كرد . « 5 »
هامش
( 1 ) - حشر ، آيهء 7 .
( 2 ) - تكوير ، آيهء 22 .
( 3 ) - حاقه ، آيات 40 - 43 .
( 4 ) - نجم ، آيات 2 - 5 .
( 5 ) - چنانكه در سطر 27 ، صفحهء 114 ، جلد سوم شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد آمده است .