بعضى گفتهء « عمر » را تكرار مىكردند . پس آنگاه كه سر و صدا و اختلاف نزد پيامبر بالا گرفت به آنها فرمود : برخيزيد .
ابن عباس ، همواره مىگفت : مصيبت ، تمام مصيبت آن وقتى بود كه با اختلاف و سر و صدايشان ، بين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بين آنچه مىخواست براى آنها بنويسد حايل شدند .
اين حديث از احاديثى است كه در صحت و صدور آن جاى هيچ سخن و ترديدى نيست . بخارى آن را در چند جاى صحيح خود نقل نموده « 1 » و مسلم در صحيح خود ، در آخر وصايا ، آن را آورده است . « 2 »
احمد در مسند « 3 » از ابن عباس و همچنين ساير نويسندگان سنن و اخبار آن را نقل نمودهاند . اما در نقل آن ، چون به معنى نقل كردهاند ، تصرف نمودهاند ؛ زيرا لفظ اصلى كه عمر گفته است ، اين بوده : « إنّ النّبىّ يهجر ؛ پيامبر هذيان مىگويد » ، اما آنها بدينگونه آوردهاند : « إنّ النّبىّ قد غلب عليه الوجع ؛ درد بر پيامبر غالب شده است . »
اين تصرف به خاطر تهذيب عبارت و كاستن از زشتى آن بوده است . دليل اين سخن مطلبى است كه ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى ، در كتاب سقيفه « 4 » ، از ابن عباس آورده است كه به هنگام احتضار پيامبر ، مردانى در خانه بودند ؛ عمر بن خطاب جزو آنان بود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : دوات و كاغذى بياوريد تا براى شما نامهاى بنويسم كه پس از من ، هرگز گمراه نشويد .
عمر در اين موقع كلمهاى گفت كه معنايش چنين است : درد بر پيامبر غلبه كرده است ، و سپس اضافه كرد : « حسبنا كتاب اللّه ؛ كتاب خدا ما را كفايت مىكند . » افرادى كه در خانه بودند اختلاف و نزاع كردند ؛ بعضى مىگفتند : بياوريد و نزديك آييد تا پيامبر براى شما بنويسد و بعضى گفتهء عمر را تكرار مىكردند ، پس آنگاه كه حرفهاى ناروا و اختلاف زياد شد ، پيامبر خشمگين شده ، فرمود : « قوموا ؛ از نزد من برخيزيد . »
به روشنى مىيابيد كه معارضهء عمر را به معنى نقل نمودهاند ، نه به عين لفظ . آنچه
هامش
( 1 ) - در كتاب علم ، صفحهء 22 ، جزء اول و در موارد ديگرى كه محققان مىدانند .
( 2 ) - در صفحهء 14 ، جزء دوم .
( 3 ) - جزء اول ، صفحهء 325 .
( 4 ) - چنانكه در صفحهء 20 ، جلد دوم شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد آمده است .