نوشتهاى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد اما گفتند : « انّ رسول اللّه يهجر ؛ رسول خدا هذيان مىگويد . » « 1 »
كسى كه حول و حوش اين مصيبت بزرگ ، در صحاح ، به مطالعه و تحقيق پردازد ، مىيابد : اول كسى كه آنروز گفت : « هجر رسول اللّه ؛ رسول خدا هذيان مىگويد » ، فقط عمر بوده است . پس از آن ، ديگران كه با وى همرأى بودند اين حرف را تكرار كردهاند ؛ زيرا ، در حديث نخست « 2 » توجه فرمودى كه ابن عباس گفته است : افرادى كه در خانه بودند به جدال و گفتوگو پرداختند ؛ بعضى مىگفتند : نزديك شويد ( و كاغذ آوريد ) تا پيامبر برايتان نوشتهاى بنويسد كه پس از آن ، هرگز گمراه نشويد . و بعضى سخن عمر را مىگفتند : پيامبر هذيان مىگويد و ( نعوذ باللّه ) عقلش را از دست داده است .
در روايتى كه طبرانى در كتاب اوسط ، از عمر « 3 » آورده ، آمده است :
هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مريض شد ، فرمود : « كاغذ و دواتى برايم بياوريد تا مطلبى برايتان بنويسم كه پس از آن ، هيچگاه گمراه نشويد . »
زنان از پشت پرده گفتند : مگر نمىشنويد كه پيامبر چه مىگويد ؟ عمر مىگويد : گفتم :
شما همان زنان اطراف يوسف عليه السّلام هستيد ، هرگاه پيامبر مريض مىشود ، چشمان خود مىفشاريد ( كه گريه كنيد ) و هرگاه بهبودى مىيابد به گردنش سوار مىشويد . عمر مىگويد : پيامبر فرمود : « آنها را رها كن كه از شما بهترند » ( دعوهنّ فإنّهنّ خير منكم ) .
ملاحظه مىكنيد كه در اينجا به نص متعبد نشدند ، اگر به آن متعبد بودند از گمراهى در امان مىماندند . و اى كاش ! به عدم امتثال دستورش اكتفا مىكردند ، و قول آن حضرت را چنين ردّ نمىكردند كه « حسبنا كتاب اللّه ؛ كتاب خدا ما را كافى است . » گويا پيامبر موقعيت كتاب خدا را در ميان آنها نمىدانسته ، يا آنها از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خواص و فوايد قرآن آگاهتر بودند .
هامش
( 1 ) - احمد در صفحهء 355 ، جزء اول مسند آن را آورده و ديگران نيز نقل نمودهاند .
( 2 ) - حديثى كه بخارى از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة بن مسعود از ابن عباس آورده و مسلم و ديگران نيز نقل كردهاند .
( 3 ) - چنانكه در صفحهء 138 ، جزء سوم كنز العمال آمده است .