تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
از عترت پاك پيامبر عليهم السّلام بيرون نمىرفت ؛ چرا كه در روز غدير و در موارد ديگر ، اهل بيت عليهم السّلام را همرديف و قرين قرآن قرار داده بود ، و آن دو را تا رستاخيز ، پيشواى صاحبان عقل گردانيده بود . اما عرب نمىتوانست خلافت را در خاندان خاصى منحصر ببيند ، به ويژه كه چشم همهء قبايل به سوى آن دوخته شده بود و افرادى از تمام طوايف در اين راه يكديگر را حمايت مىكردند .
لقد هزلت حتّى بدا من هزالها * كلاها و حتّى استأمها كلّ مفلس
« آن قدر به لاغرى گراييد كه استخوان‌هاى آن پيدا شد و حتى بىپول‌ها و مفلسان از قيمتش پرس‌وجو مىكردند . » ( خلافت را در شرايطى قرار داده بودند كه هركس در آن طمع مىورزيد ) . كسى كه تاريخ قريش و عرب صدر اسلام را خوب مطالعه كند ، مىداند كه آنها در برابر نبوت يك نفر از بنى هاشم خاضع نشدند ، مگر زمانى كه درهم شكستند و قدرتى برايشان باقى نماند . پس چگونه اجتماع نبوت و خلافت در بنى هاشم را قبول مىكردند ؟ چنان‌كه عمر بن خطاب هم در گفت‌وگويى - كه بين او و ابن عباس درگرفت - ، به اين مطلب اشاره كرد و گفت : « قريش حاضر نبود نبوت و خلافت ، هر دو ، در بين شما باشد و بر مردم اجحاف كنيد . » « 1 »

[ 2 - دليل بازنشستن امام از گرفتن حق خود . ]

2 - گذشتگان صالح فرصت نيافتند كه آنان را بر تعبد به نص وا دارند ، از ترس اين‌كه مبادا اگر در تعبد به نص ، اصرار ورزند و مقاومت به خرج دهند ، از اسلام برگردند . و نيز از سرانجام بد اختلاف وحشت داشتند ، خصوصا كه با مرگ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، نفاق خود را آشكار ساخته بود ، و شوكت و قدرت مناقان بالا گرفته بود . كافران در طغيان ، اركان دين متزلزل و قلوب مسلمانان از جا كنده شده بود . مسلمين ، پس از رسول خدا ، همچون گوسفندان باران زده ، در شب تيرهء زمستانى شده بودند كه بين گرگ‌هايى متجاوز و درندگانى زيانبار قرار گرفته باشند . طايفه‌هايى از اعراب مرتد شده بودند ، و گروهى
هامش
( 1 ) - ابن ابى الحديد در صفحهء 107 ، جلد سوم شرح نهج البلاغه آن را آورده است . سزاوار است محققان بر آن واقف گردند و ابن اثير آن را در اواخر شرح‌حال عمر ، در جزء سوم كامل صفحهء 24 ، قبل از ذكر جريان شورى آورده است .