تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
ديگر بر ارتداد تصميم داشتند ، چنان‌كه در نامهء هشتاد و دوم توضيح داديم . على عليه السّلام در چنين موقعيتى ، از اظهار اراده و تصميم براى قيام به امور مردم وحشت داشت ؛ ترس از بالا گرفتن فتنه و فساد و به هم ريختن فورى نظام و سامان مسلمين ؛ زيرا روحيهء مردم آن‌چنان بود كه توصيف كرديم ، منافقان به گونه‌اى بودند كه يادآور شديم ؛ آنها از سر غيظ و خشم ، سرانگشت را به دندان مىگزيدند . اهل رده ، مرتدان و ملت‌هاى كفر نيز همان‌گونه بوده‌اند كه گفته شد . انصار با مهاجران از در مخالفت وارد شده و از آنها جدا شده بودند ، انصار مىگفتند : يك زمامدار از ما و يكى از شما و . . . در چنين هنگامه‌اى توجه آن حضرت به امر دين ، وى را از توجه به خلافت بازداشت و او را واداشت تا از خلافت كناره‌گيرى كند ؛ چرا كه مىدانست دنبال خلافت رفتن ، موجب خطر براى امت ، و نابودى دين خواهد شد ، لذا بقاى اسلام و مصلحت عموم مسلمانان را بر خلافت و حق شخصى خود مقدم داشت و از به دست آوردن خلافت خوددارى كرد و آخرت را بر دنيا ترجيح داد . ولى در خانه نشست - بيعت نكرد تا اين‌كه او را با زور و جبر براى بيعت بردند - تا حق خويش را حفظ كند . و در برابر كسانى كه از او عدول نموده‌اند ، حجت داشته باشد . او اگر با اختيار و به سرعت بيعت مىكرد ، حجتش تمام نبود و برهان روشنى نداشت . اما با اين عمل ، بين حفظ دين و حفظ حق خود ، يعنى خلافت و امارت مؤمنان ، جمع نمود . اين كار بر اصالت رأى ، درك ، حلم و بردبارى ، سعهء صدر و تقديم مصالح عموم بر حق شخصى دلالت دارد . راستى ، كجا سراغ داريد كه شخصى از چنين موقعيت بلند و امر پرارزشى كه خداوند آن را بالاترين موقعيت دينى شمرده است ، دست بردارد ؟ البته ، نتيجهء اين عمل و اختيار اين راه از ميان دو طريق ، سودمندترين و پرمنفعت‌ترين بود ؛ چرا كه قرب و نزديكى به خداى عز و جل را به همراه داشت . اما خلفاى سه‌گانه و دوستانشان ، نصوص خلافت را به خاطر جهاتى كه در پيش گفتيم تفسير و توجيه نمودند و هيچ تعجبى از آنها در چنين مواردى نيست ؛ چرا كه براى شما روشن ساختيم ؛ آنها هر روايت و نصى كه با سياست نصب امرا و فرماندهان ، تدبير امور دولت ، و برقرارى شئون مملكت ارتباط داشت ، با اجتهاد خود مىسنجيدند و آن را تفسير
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 416 | السيد عبد الحسين شرف الدين