يا به اين گفتهاش عطف كن كه مىگويد : من با دختران بازى مىكردم ؛ دوستان من مىآمدند و مشغول بازى مىشديم ، پيامبر آنها را به خانهء من مىآورد تا باهم بازى كنيم . « 1 »
يا به اين سخنش عطف كن ؛ در من هفت خصلت است كه در هيچ يك از مردم نيست جز آنچه خداوند به مريم دختر عمران داده است . آن هفت خصلت از اين قرار است :
فرشته به صورت من نازل شد ، پيامبر با من ازدواج كرد درحالىكه باكره بودم و او زنى كه شوهر ديگرى نديده باشد جز من نداشت ، وحى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و من و او در يك لحاف بوديم ، من محبوبترين زنانش بودم ، من جبرئيل را ديدم و جز من هيچ كدام از زنان پيامبر او را نديدند ، در خانهء من قبض روح شد ، و كسى جز من و فرشته ، پرستارى او را بر عهده نداشت . « 2 » - « 3 » و خصايص ديگرى از اين قبيل كه براى خود شمرده است .
اما ام سلمه همان موالات و دوستى با ولى خود و وصى پيامبرش ، او را كفايت مىكند .
ام سلمه به رأى صايب ، عقل رسا و دين متين و استوار متصف است . نظريهء او در جريان صلح حديبيه ، دليلى بر كثرت عقل ، نظر صايب ، و بلندى مقامش مىباشد . خداوند رحمت و بركاتش را بر او فرو فرستد .
و السّلام
ش
هامش
( 1 ) - چنانكه احمد در صفحهء 75 ، جزء ششم مسند از عايشه نقل كرده است .
( 2 ) - ابن ابى شيبه آن را نقل نموده و اين همان حديث 1017 ، جزء هفتم كنز العمال مىباشد .
( 3 ) - اين يك مسئلهء اجماعى است كه على عليه السّلام هنگام مرگ پيامبر صلّى اللّه عليه و سلم حاضر بوده است ، او بوده كه وى را پهلو به پهلو مىگردانده و پرستارى وى را عهدهدار بوده است . چگونه مىشود پيامبر قبض روح شده باشد و غير از عايشه و فرشته ، كسى ديگر پرستارى او را به عهده نداشته باشد ؟ پس على و عباس كجا بودند ؟ فاطمه عليه السّلام و صفيه كجا ؟ همسران آن حضرت و بنى هاشم كجا رفته بودند ؟ چگونه او را تنها براى عايشه باقى گذارده بودند ؟ اين نيز پوشيده نماند كه در مريم عليه السّلام هيچ كدام از اين خصلتهاى هفتگانه نبود ، پس وجه استثناى مريم چيست ؟