فتنه اينجاست ، فتنه اينجاست . « 1 » از همين جا شاخ شيطان طلوع مىكند .
و از نظر تربيت و ادب به جايى نرسيده كه هنگام نماز پيامبر ، پاهايش را جلوى ايشان - به احترام او و نمازش ! ! - دراز كند و از محل سجدهء آن حضرت برندارد تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به زور آن را كنار بزند ، و پس از آنكه از سجده برخيزد ، بار ديگر چنين كند . « 2 »
آرى ، چنين است .
و نيز « ام سلمه » دربارهء عثمان جنجال و هياهو به راه نيانداخت و به او حمله نكرد و نام « نعثل » بر او نگذاشت ، و نگفت : نعثل را بكشيد ، چرا كه كافر شده است . « 3 »
و نيز « ام سلمه » از خانهاش كه خداوند فرمان ماندن در آن را صادر كرده بود خارج نشد ، « 4 » و بر شترى به نام عسكر سوار نگرديد ، « 5 » كه پستى و بلندىهاى بيابانها را بپيمايد
هامش
( 1 ) - بخارى آن را در باب « ما جاء فى بيوت أزواج النبى » از كتاب الجهاد و السير صحيح خود ، در صفحهء 125 ، جزء دوم بعد از باب فرض الخمس و باب اداء الخمس آورده . و لفظ حديث در صحيح مسلم اين است : « خرج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم من بيت عايشة فقال رأس الكفر من هاهنا حيث يطلع قرن الشيطان » . به صفحهء 503 ، جزء دوم آن مراجعه كنيد .
( 2 ) - به صحيح بخارى باب « ما يجوز من العمل فى الصلاة » صفحهء 143 ، جزء اول مراجعه كنيد .
( 3 ) - اما جنجال او به دنبال عثمان و بسيارى از كارهايش را مورد انتقاد قرار دادن و نام بد روى وى گذاشتن و گفتن « اقتلوا نعثلا فقد كفر » از مطالبى است كه تمام كتبى كه حوادث آن عصر را نگاشتهاند ، آوردهاند ، از جمله تاريخ ابن جرير و ابن اثير و امثال آنها را مىتوان نام برد ، كه گروهى از معاصرانش بر او عيب گرفتهاند و توبيخ كردهاند :فمنك البداء و منك الغير * و منك الرياح و منك المطر« آغاز آن از تو ، دگرگونىاش از تو ، و بارانش نيز از تو بود . »و أنت أمرت بقتل الامام * و قلت لنا انه قد كفر« تو به قتل امام فرمان دادى و تو گفتى او كافر شده است . »
خلاصه تمام جريانات و آشفتگىها از تو سرچشمه گرفته است .
( 4 ) - زيرا خداوند فرمود :وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى .( 5 ) - شترى كه عايشه در جنگ جمل بر آن سوار شد ، يعلى بن اميه برايش آورده بود و شترى قوىهيكل و چموش بود كه نام آن عسكر بود ، هنگامى كه چشمش به آن افتاد در شگفت ماند ، همينكه نامش را دانست ، استرجاع نمود و گفت : آن را برگردانيد ، نمىخواهم . و يادآور شد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و سلم او را از سوار شدن بر شترى بدين نام نهى فرموده است ، آنها قيافهء ظاهرى شتر را تغيير دادند و گفتند : شترى قوىتر از آن يافتهايم ، وى راضى شد . اين قضيه را گروهى از نويسندگان تاريخ و اخبار آوردهاند . به صفحهء 80 ، جلد 2 شرح نهج البلاغه از ابن ابى الحديد مراجعه كنيد .