تا آنجا كه سگهاى سرزمين حوأب به او حمله نمايند ، درحالىكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را از سوار شدن بر آن شتر و از هنگامى كه سگها به او حمله مىكنند ، بر حذر داشته بود . « 1 »
و همچنين ام سلمه رهبرى و تحريك لشكر نيرومندى را كه بر ضد امام تشكيل يافته بود ، بر عهده نداشت .
بنابراين گفتهء عايشه ، كه پيامبر ، به هنگام وفات ، بين سينه و گلوگاهم تكيه داده بود ، عطف به گفتهء ديگر اوست كه مىگويد : سودانىها در مسجد با وسايل جنگى ، خنجر و سپرشان ، مشغول بازى و نمايش بودند ، پيامبر به من فرمود : دوست دارى تماشا كنى ؟
گفتم : بلى ، او مرا بر دوش خود سوار كرد ، درحالىكه رخسارهام بر رخسارهء او بود ، آنها را تحريك مىكرد تا بازى را گرمتر انجام دهند و من لذت ببرم تا اينكه خسته شدم ، گفت : بس است ؟ ! گفتم : بلى .
فرمود : برو . « 2 »
و اگر مىخواهى آن را به اين گفتهاش عطف كن كه ؛ « پيامبر بر من وارد شد در حالى كه دو كنيز نزد من غنا مىخواندند ( غناى بغاث ) ، حضرت رفت و استراحت كرد .
ابو بكر وارد شد و مرا از اين عمل نهى نمود و زجرم داد و گفت : اين نى شيطان است در پيش رسول خدا .
عايشه مىگويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ابو بكر فرمود : كارشان نداشته باش » . « 3 »
و اگر دوست دارى آن را به اين حديثش معطوف دار كه مىگويد : با پيامبر مسابقهء دو گذاشتيم و من از او بردم . پس از آن صبر كرديم تا وقتى من لاغر شدم ، باز مسابقه داديم ، او برنده شد و به من گفت : اين دفعه به آن دفعه در . « 4 »
هامش
( 1 ) - اين حديث مشهورى است و از نشانههاى نبوت به شمار مىرود . امام احمد بن حنبل به هنگام نقل آن از عايشه در مسند ، صفحهء 52 و 97 ، جزء ششم آن را مختصر كرده و همچنين حاكم ، در صفحهء 120 جزء سوم مستدرك آن را نقل نموده است و ذهبى در تلخيص مستدرك آن را آورده و به صحت آن اعتراف كرده است .
( 2 ) - اين حديث بهطور مسلّم از او نقل شده است و بخارى و مسلم در صحيح خود آوردهاند . بخارى در جزء اول ، اوايل كتاب عيدين ، صفحهء 116 و مسلم در باب « الرخصة فى اللعب الذى لا معصية فيه فى أيام العيد » ، صفحهء 327 ، جزء اول ، آن را ذكر كردهاند و در مسند احمد ، صفحهء 57 ، جزء ششم نيز آمده است .
( 3 ) - بخارى ، مسلم و احمد در مواضع پيشين ، آن را نقل كردهاند .
( 4 ) - چنانكه امام احمد از عايشه در صفحهء 39 ، جزء ششم مسند آورده است .