اين كار راه بازگشت را بر خود بستهاند ؛ زيرا پس از اين حكم ، دليلى براى قبول اصل شرع باقى نمىماند ؛ چرا كه استدلال بر صحت اصل شرع ، با ادلهء شرعى موجب دور مىشود و حجت نيست ، و اگر حكومت عقل نباشد استدلال نقلى ، مصادره به مطلوب است .
بلكه اگر حكم عقل نباشد ، هيچ عبادتكنندهاى خدا را عبادت نخواهد كرد و حتى يك نفر از مخلوقاتش وى را نمىشناسد . تفصيل سخن در اين باره ، به محل خود در نوشتههاى علماى اعلام ما موكول مىشود .
[ 3 - اخبار صحيح و معارض با مدعاى ام المؤمنين ؛ ]
3 - اما اين مدّعا كه پيامبر از جهان رفت ، درحالىكه به سينهء عايشه تكيه داده بود با اخبار صحيح و متواترى كه از طريق عترت پاك نقل شده است ، معارض است . و اما از طريق غير عترت ، ابن سعد « 1 » از على عليه السّلام نقل مىكند كه پيامبر هنگام بيماريش فرمود :
برادرم را بخوانيد تا پيش من آيد . پيش او آمدم ، آنگاه به من فرمود : به من نزديك شو .
نزديك شدم ، آن حضرت به من تكيه كرد ، تكيهاش به من بود و با من سخن مىگفت ، حتى مقدارى از آب دهانش روى من ريخت ، سپس رحلت فرمود .
و نيز ابو نعيم در حلية الاولياء ، ابو احمد فرضى در نسخهء خود ، و عدهاى از اصحاب سنن ، از على نقل كردهاند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله - هنگام مرگ - هزار باب علم به من تعليم فرمود كه از هر باب ، هزار باب ديگر گشوده مىشد . « 2 »
هرگاه دربارهء اين شئون ( جريان زمان مرگ پيامبر ) از عمر بن خطاب پرسيده مىشد ، مىگفت : از على بپرسيد كه او اين كار را عهدهدار بود .
از جابر بن عبد اللّه انصارى چنين نقل شده است : كعب الاحبار از عمر پرسيد : آخرين سخنى كه پيامبر گفت چه بود ؟
عمر پاسخ داد : از على عليه السّلام بپرسيد .
كعب از على پرسيد و آن حضرت پاسخ داد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به سينهام تكيه دادم ، سرش را روى شانهام گذارد و فرمود : « الصّلاة الصّلاة ؛ نماز ، نماز . »
هامش
( 1 ) - صفحهء 51 ، قسم 2 ، جزء دوم طبقات ، در باب « من قال توفّى رسول اللّه و هو فى حجر علىّ » . اين همان حديث 1107 كنز العمال در جزء چهارم ، صفحهء 55 ، مىباشد .
( 2 ) - اين همان حديث 6009 كنز العمال ، در آخر صفحهء 392 ، جزء ششم مىباشد .