خويش را ترويج كند ، گرچه اين غرض ناچيز و يا حرام باشد .
و نيز مىبينيم كه پيامبر خدا يك بار وى را مأمور كرد تا زن معينى را زير نظر بگيرد و او را از حال آن زن مطلع سازد ، اما عايشه - غرض خود را مقدم داشت - و غير از آنچه ديده بود گزارش داد . « 1 »
و نيز مىبينيم كه روزى ، رسول خدا شكايت وى را پيش پدرش برد و او تحت تأثير عاطفه - به پيامبر گفت : « عدالت كن » « 2 » ، كه پدرش آنچنان سيلى به او زد كه خون بر لبهايش ريخت .
و بار ديگر ، به هنگامى كه پيش رسول خدا بود و در خشم شده بود به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : « تويى كه گمان مىكنى پيامبر خدايى ؟ » « 3 »
و بسيارى ديگر از اين قبيل ، كه استقصا و ذكر آن درخور اين نامه نيست . و همين قدر كه آورديم براى منظور كافى است .
[ 2 - ثبوت حسن و قبح عقلى ؛ ]
2 - در پاسخ امر دوم ، فرمودهايد : اهل سنت قائل به حسن و قبح عقلى نيستند ، به اضافهء توضيحاتى كه در اين باره دادهايد . من اين گفته را از شما ناپسند مىانگارم ؛ زيرا اين سخن شبيه گفتهء سوفسطاييان است كه محسوسات را انكار مىكنند . چه اينكه :
بعضى از كارها هستند كه مىدانيم خوب است و ستايش و تمجيد بر انجام آن مترتب مىشود ( چه شرع گفته باشد و چه نگفته باشد ) . اين به دليل صفتى ذاتى است كه در خود اين كارها نهفته است ، همچون احسان و عدالت كه خود به خود خوبند و ما نيز وجدانا خوبى آنها را درك مىكنيم .
و بعضى از كارهاست كه مىدانيم قبيح و بد است ، و مذمت و عقاب به سبب صفت ذاتى وجودشان بر آنها مترتب مىشود ، مانند بدى ستم كه ذاتش بد است و شخص عاقل
هامش
( 1 ) - تفصيل اين جريان در كتب سنن و اخبار آمده است ، به جزء ششم كنز العمال ، صفحهء 294 و يا صفحهء 115 ، جزء 8 طبقات ابن سعد ، آنجا كه شرح حال شراف بنت خليفه را مىنگارد ، مراجعه كنيد .
( 2 ) - اين قصه را اصحاب سنن و مسانيد نقل نمودهاند ، به حديث 1020 كنز العمال كه در صفحهء 116 ، جزء هفتم ، آن است مراجعه فرما . غزالى آن را در باب سوم كتاب آداب النكاح ، صفحهء 35 ، جزء دوم احياء العلوم و در باب 94 كتاب مكاشفة القلوب ، آخر صفحهء 238 آورده است .
( 3 ) - چنانكه غزالى در دو باب مذكور از دو كتاب نامبرده آورده است .