« اصحاب و ياران محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه حافظان و نگهداران اسرار او هستند ، به خوبى مىدانند كه من حتى يك لحظه به مبارزه با ( احكام و دستورات ) خدا و پيامبر برنخاستهام ، بلكه با در كف گذاشتن جان خود ، در صحنههاى نبردى كه شجاعان قدمهايشان مىلرزيد و پشت كرده و فرار مىكردند ، با حضرتش مواسات كردم و اين شجاعتى است كه خداوند مرا به آن اكرام فرموده است . رسول خدا درحالىكه سرش بر سينهام قرار داشت ، قبض روح گرديد و جانش در دستم جارى شد ، آن را به چهره كشيدم . من متصدى غسل آن حضرت بودم و فرشتگان مرا يارى كردند ، ( گويى ) در و ديوار خانهاش به ضجه در آمده بودند ، گروهى از ( فرشتگان ) به زمين مىآمدند و گروهى به آسمان مىرفتند ، گوش من از صداى آهستهء آنان كه بر آن حضرت نماز مىخواندند خالى نمىشد تا آنگاه كه او را در ضريح خود در خاك سپرديم . بنابراين چه كسى به آن حضرت هنگام حيات و مرگ ، از من سزاوارتر است ؟ »
و نيز در سخن ديگرى به هنگام دفن سيّدهء زنان ، فاطمه چنين فرمود :
« اى رسول خدا ، از جانب من و دخترت كه هماكنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو ملحق شده است ، سلام . اى پيامبر از فراق دختر برگزيده و پاكت ، پيمانهء صبرم لبريز شده و طاقتم از دست رفته است . اما پس از روبهرو شدن با مرگ و رحلت تو هر مصيبتى به من برسد كوچك است . ( فراموش نمىكنم ) با دست خود ، تو را در ميان قبر قرار دادم و هنگام رحلت سرت بر سينهام بود كه قبض روح شدى ؛ انّا للّه و انّا اليه راجعون . » « 1 »
طبق حديث صحيحى كه نقل شده است ، ام سلمه مىگويد : به آن كسى كه معتقدم سوگند ، على عليه السّلام از همه كس به رسول خدا نزديكتر بود . يك روز صبح از آن حضرت عيادت كرديم ، مرتب مىپرسيد : على آمد ؟ على آمد ؟ فاطمه عليها السّلام عرض كرد : گويا شما او را براى انجام كارى فرستادهايد .
ام سلمه مىگويد : بعدا على آمد ، ما فكر كرديم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با او كار خصوصى دارد ،
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، جلد دوم ، كلام 202 ، از انتشارات مطبوعاتى هدف .